تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٢
گفت: كار پيامبر همهاش شگفتانگيز بود. ولى از همه عجيبتر اين كه:
شبى از شبها كه پيامبر صلى الله عليه و آله در منزل من بود، به استراحت پرداخت، هنوز آرام نگرفته بود، از جا برخاست، لباس پوشيد، وضو گرفت و به نماز ايستاد. و آن قدر در حال نماز و در جذبه خاص الهى اشك ريخت، كه جلو لباسش از اشك چشمش تر شد، سپس سر به سجده نهاد، و چندان گريست كه زمين از اشك چشمش تر شد. و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گريان بود.
هنگامى كه «بلال» او را به نماز صبح خواند، پيامبر را گريان ديد.
عرض كرد: چرا چنين گريانيد؟ شما كه مشمول لطف خدا هستيد؟
فرمود: أَ فَلا أَكُونُ لِلَّهِ عَبْداً شَكُوراً: «آيا نبايد بنده شكرگزار خدا باشم»؟
چرا نگريم؟ خداوند در شبى كه گذشت، آيات تكان دهندهاى بر من نازل كرده است. و سپس شروع به خواندن پنج آيه فوق كرد. و در پايان فرمود: وَيْلٌ لِمَنْ قَرَأَها وَ لَمْ يَتَفَكَّرْ فِيْها: «واى به حال آن كس كه آنها را بخواند و در آنها نينديشد». «١»
جمله اخير كه افراد را با تأكيد فراوان به تفكر- هنگام تلاوت اين آيات- امر مىكند، در روايات متعددى با عبارات گوناگون نقل شده است.
در روايتى از على عليه السلام نقل شده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه، براى نماز شب برمىخاست، نخست مسواك مىكرد، و سپس نظرى باسمان مىافكند، و اين آيات را زمزمه مىنمود. «٢»