تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٠
نكتهها:
١- ارث يك حق طبيعى است
شايد بسيارى تصور كنند بهتر آن است به هنگام فوت كسى، اموال او جزء اموال عمومى گردد و در اختيار بيت المال قرار گيرد، تا صرف تلاشهاى اقتصادى جامعه گردد، ولى با دقت روشن مىشود، اين كار كاملًا دور از عدالت است؛ زيرا «وراثت» يك امر كاملًا طبيعى و منطقى است؛ چرا كه پدر و مادر قسمتى از صفات جسمى و روحى خود را طبق قانون وراثت طبيعى، به نسلهاى بعد منتقل مىكنند، چرا اموال آنها از اين قانون مستثنى باشد، و به نسل آينده منتقل نشود؟
به علاوه، اموال مشروع هر كس نتيجه زحمات، كوششها و تلاشهاى اوست، و در حقيقت نيروهاى متراكم شده او را نشان مىدهد، و به همين جهت ما هر كس را مالك طبيعى دسترنج خود مىشناسيم، اين يك حكم فطرى است.
بنابراين، به هنگام مرگ كه دست انسان از اموالش كوتاه مىگردد عادلانهترين راه اين است كه: اين اموال به كسانى تعلق گيرد كه نزديكترين افراد به اوست، و در واقع هستى آن اشخاص، ادامه هستى آن شخص محسوب مىشود.
روى همين جهت، بسيارى از مردم با اين كه سرمايه كافى براى زندگى خود تا پايان عمر دارند دست از تلاش و كوشش براى كار و توليد بيشتر، بر نمىدارند، و هدفشان تأمين آينده فرزندانشان است.
يعنى قانون ارث مىتواند تحرك و جنبش بيشترى به چرخهاى اقتصادى يك كشور بدهد، و اگر اموال هر كس بعد از مرگ او به كلى از او بريده شود و جزء اموال عمومى گردد، ممكن است قسمت مهمى از فعاليتهاى اقتصادى