تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٢
بدهيد، و اگر برادرى ندارد، ميراث وى را به برادران پدرش بدهيد، و اگر پدرش برادرى ندارد، ميراث او را به بازمانده او از نزديكترين خويشاوندانش بدهيد، تا وارث آن باشد، و اين امر براى بنى اسرائيل حكم واجبى باشد، به نوعى كه خداوند به موسى امر فرموده است». «١»
از جملههاى فوق استفاده مىشود: ارث در ميان بنى اسرائيل فقط روى مسأله نسب دور مىزده است؛ زيرا نامى از همسر در آن برده نشده است.
و در آئين مسيح عليه السلام نيز بايد همين قانون «تورات» معتبر باشد؛ زيرا در «اناجيل» موجود نقل شده كه: مسيح گفته است: من نيامدهام كه چيزى از احكام تورات را تغيير دهم.
و فقط در چند مورد از مشتقات كلمه «ارث» سخن گفته شده است. «٢»
اما در ميان عربها پيش از اسلام، ارث از يكى از سه راه بوده است:
١- نسب: منظور از نسب نزد آنها تنها پسران و مردان بوده است و كودكان و زنان از بردن ارث محروم بودند.
٢- تَبَنِّى: يعنى فرزندى كه از خانوادهاى طرد شده، خانواده ديگرى او را به خود نسبت دهد و به شكل «پسر خوانده» در آيد، در اين صورت ميان اين پسر خوانده، و پدر خواندهاش، ارث برقرار مىشد.
٣- عهد و پيمان: يعنى دو نفر با هم پيمان مىبستند كه در دوران حيات و زندگى از يكديگر دفاع كنند و بعد از مرگ از يكديگر ارث ببرند.