تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٠
باشد، بايد گفت: خدا فقير است و ما غنى و بىنياز! زيرا اگر او فقير نبود، از ما قرض نمىخواست! (اشاره به آيه «مَنْ ذَا الَّذِى يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»). «١»
به علاوه محمّد صلى الله عليه و آله معتقد است، خدا شما را از رباخوارى نهى كرده، در حالى كه خود او در برابر انفاقها به شما وعده ربا و فزونى مىدهد! (اشاره به آيه «يُرْبِى الصَّدَقاتِ»). «٢»
ولى بعداً «فنحاص» انكار كرد كه چنين سخنانى را گفته باشد. در اين موقع آيات فوق نازل گشت. «٣»
تفسير:
خدا فقير و ما بى نيازيم!!
روى سخن اين آيات با يهود است كه خود را غنى و بى نياز و خدا را فقير و نيازمند مىشمردند، در آيه نخست مىفرمايد: «خداوند سخن كفر آميز آنان (يهود) كه گفتند: خداوند فقير است و ما غنى هستيم را شنيد» «لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ».
آنها حتى اگر در برابر مردم آن را انكار كنند، در پيشگاه خدا كه همه سخنان را مىشنود قابل انكار نيست.
او حتى امواج صوتى فوق العاده ضعيف يا بسيار نيرومندى كه گوشهاى آدمى از درك آن عاجز است را مىشنود.
بنابراين، انكار آنها بيهوده است سپس مىافزايد: نه تنها سخنان آنها را