تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣
دهانه شكاف كوه قرار گيرند، و به آنها اكيداً توصيه كرد: در هر حال از جاى خود تكان نخورند و پشت سر سپاه را حفظ كنند، و فرمود حتى اگر ما دشمن را تا «مكّه» تعقيب كنيم و يا اگر دشمن ما را شكست داد و ما را تا «مدينه» مجبور به عقبنشينى كرد، باز هم از سنگرگاه خود دور نشويد.
از آن طرف «ابو سفيان»، «خالد بن وليد» را با دويست سرباز زبده، مراقب اين گردنه كرد و دستور داد در كمين باشيد، وقتى سربازان اسلام از اين دره كنار كشيدند، بلافاصله لشكر اسلام را از پشت سر مورد حمله قرار دهيد.
***
٥- جنگ شروع شد
دو لشكر در مقابل يكديگر صف آرائى كرده، مهياى جنگ شدند، اين دو سپاه هر كدام به نوعى مردان خود را به جنگ تشويق مىكردند.
ابو سفيان، به نام بتهاى كعبه و جلب توجه زنان زيبا، جنگجويان خود را بر سر ذوق و شوق مىآورد!
اما پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به نام خدا و مواهب الهى، مسلمانان را به جنگ تشويق مىنمود.
اينك، صداى «أَللَّهُ أَكْبَرُ، أَللَّهُ أَكْبَرُ» مسلمانان تمام جلگه و دامنه احد را پر كرده است.
و در طرف ديگر ميدان، زنان و دختران قريش، براى تحريك عواطف و احساسات جنگجويان قريش، اشعارى را گويا با دف و نى مىخوانند.
پس از شروع جنگ، مسلمانان با يك حمله شديد توانستند، لشگر قريش را در هم بشكنند، آنها پا به فرار گذاردند، و سربازان اسلام به تعقيب آنها پرداختند.
«خالد بن وليد» كه شكست قريش را قطعى مىدانست خواست از راه دره،