تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٩
نسبت به محمّد از قلبهاى آنان زايل مىكند.
ابو سفيان خود عهد كرده بود ما دام كه از قاتلان جنگ بدر انتقام نگيرد، با همسر خود همبستر نشود!
به هر حال طايفه قريش با هر وسيلهاى كه در اختيار داشت، مردم را به جنگ با مسلمانان تحريك مىكردند و فرياد «انتقام! انتقام!» در شهر «مكّه» طنينانداز بود.
در سال سوم هجرت، قريش به با سه هزار سوار و دو هزار پياده، به عزم جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله با تجهيزات كافى از «مكّه» خارج شدند، و براى اين كه در ميدان جنگ بيشتر استقامت كنند، بتهاى بزرگ و زنان خود را نيز با خود حركت دادند.
***
٢- گزارش به موقع عباس
عباس عموى پيامبر هنوز اسلام نياورده بود، و در ميان قريش به كيش و آئين آنان باقى بود، ولى از آنجا كه به برادرزاده خود، زياد علاقمند بود، هنگامى كه ديد لشكر نيرومند قريش به قصد جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله از «مكّه» بيرون آمد، بىدرنگ نامهاى نوشت، و به وسيله مردى از قبيله «بنى غفار» به «مدينه» فرستاد.
پيك «عباس» به سرعت به سوى «مدينه» روان شد، هنگامى كه پيامبر از جريان مطلع شد با «سعد بن ابى» ملاقات كرد و گزارش عباس را به او رساند، و حتى المقدور سعى مىشد اين موضوع مدتى پنهان بماند.
***