تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٨
براى خطاكاران است، ولى همان طور كه گفتيم چنين شفاعتى نيازمند به وجود زمينه، شايستگى و آمادگى در خود خطاكاران است.
شگفتانگيز اين كه از پارهاى از كلمات بعضى از مفسران استفاده مىشود كه: خواستهاند استغفار پيامبر صلى الله عليه و آله در آيه فوق را مربوط به تجاوز به حقوق شخصى خود پيامبر صلى الله عليه و آله بدانند، و بگويند: چون نسبت به خود پيغمبر صلى الله عليه و آله ستم كرده بودند، لازم بود رضايت او را به دست آورند، تا خداوند از خطاى آنها بگذرد!
ولى روشن است: ارجاع داورى به غير پيامبر صلى الله عليه و آله ستمى به شخص پيغمبر نيست، بلكه مخالفت با منصب خاص او و يا به عبارت ديگر مخالفت با فرمان خدا است و به فرض كه ستمى بر شخص پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، قرآن روى آن تكيه نكرده است، بلكه تكيه قرآن روى اين مطلب است كه آنها بر خلاف فرمان خدا رفتار كردند.
به علاوه، اگر ما به كسى ستم كنيم، رضايت او كافى است، چه نيازى به استغفار او در پيشگاه خدا است؟
و از همه گذشته، به فرض كه چنين تفسيرى براى آيه فوق كنيم، در مورد آن همه آيات ديگر كه استغفار پيامبران، فرشتگان و مؤمنان را در حق خطاكاران مؤثر مىداند چه خواهيم گفت؟
آيا در مورد آنها نيز پاى حقوق شخصى در ميان بوده است؟!.
***