تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠
سوى نيرومندى سوق داده شده، نورشان از چهار سوى جهان مىتابيد.
از اعلان اسلام يك قرن بيشتر نگذشته بود كه مسلمانان يك پا در هندوستان و پاى ديگرى در اندلس نهادند و بالاخره در همين مدت كوتاه اسلام بر نصف دنيا نورافشانى مىكرد». «١»
«دكتر گوستاو لوبون» به اين حقيقت چنين اعتراف كرده است: «... تا زمان اين حادثه حيرتانگيز، يعنى «اسلام» كه دفعتاً نژاد عرب را به لباس جهانگيرى و خلاق معانى به ما نشان داد، هيچيك از قسمتهاى عربستان نه جزء تاريخ تمدن شمرده مىشد و نه از حيث علم يا مذهب نشانى از آن بود». «٢»
«نهرو» دانشمند و سياستمدار فقيد هندى در اين باره مىنويسد:
«... سرگذشت عرب و داستان اين كه چگونه به سرعت در آسيا و اروپا و افريقا توسعه يافتند و فرهنگ و تمدن عالى و بزرگى را به وجود آوردند يكى از شگفتىهاى تاريخ بشرى مىباشد، نيرو و فكر تازهاى كه عربها را بيدار ساخت و ايشان را از اعتماد بنفس و قدرت سرشار ساخت «اسلام» بود ...». «٣»
***
٣- نقش اتحاد در بقاى ملتها
با تمام گفتگوهائى كه درباره اثر اعجاز آميز اتحاد در پيشرفت اهداف اجتماعى و سربلندى اجتماعات گفته شده است، مىتوان گفت: هنوز اثر واقعى آن شناخته نشده است.
امروز سدهاى عظيمى در نقاط مختلف جهان برپا شده كه مبدأ توليد بزرگترين نيروهاى صنعتى است و سرزمينهاى وسيعى را زير پوشش آبيارى