تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧١
اهميت آن مورد ترديد نيست.
جملههاى بعد اشاره به همين حقيقت است؛ زيرا در قسمت اول مىفرمايد:
«اين سرپرستى به خاطر تفاوتهائى است كه خداوند از نظر آفرينش، روى مصلحت نوع بشر ميان آنها قرار داده» «بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ».
و در قسمت ديگر مىفرمايد: «و نيز اين سرپرستى به خاطر تعهداتى است كه مردان در مورد انفاق و پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده بر عهده دارند» «وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ».
ناگفته پيدا است: سپردن اين وظيفه به مردان، نه دليل بالاتر بودن شخصيت انسانى آنها است، و نه سبب امتياز آنها در جهان ديگر؛ زيرا آن صرفاً بستگى به تقوا و پرهيزگارى دارد، همان طور كه شخصيت انسانى يك معاون از يك رئيس ممكن است در جنبههاى مختلفى بيشتر باشد، اما رئيس براى سرپرستى كارى كه به او محول شده از معاون خود شايستهتر است.
سپس اضافه مىفرمايد: زنان در برابر وظائفى كه در خانواده به عهده دارند، دو دستهاند:
دسته اول: «صالحان و درستكاران، آنها كه در برابر نظام خانواده خاضع و متعهد مىباشند و نه تنها در حضور شوهر، كه در غياب او، حفظ الغيب مىكنند» «فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ».
يعنى مرتكب خيانت چه از نظر مال، چه از نظر ناموس، و چه از نظر حفظ شخصيت شوهر و اسرار خانواده در غياب او نمىشوند، و در برابر حقوقى كه خداوند براى آنها قائل شده و با جمله «بِما حَفِظَ اللَّهُ» به آن اشاره گرديده، وظائف و مسئوليتهاى خود را به خوبى انجام مىدهند.
بديهى است مردان موظفند در برابر اين گونه زنان نهايت احترام و