تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٥
سومى شنيدن و چهارمى سخن گفتن را عهدهدار شوند، تشكيل شده باشد.
همچنين براى به وجود آمدن يك «جامعه كامل» نياز به استعدادها، ذوقها و ساختمانهاى مختلف بدنى و فكرى است.
اما نه به اين معنى كه بعضى از اعضاء پيكر اجتماع در محروميت به سر برند، يا خدمات آنها كوچك شمرده شود، و يا تحقير گردند، همان طور كه سلولهاى بدن با تمام تفاوتى كه دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندىها به مقدار لازم بهره مىگيرند.
به عبارت ديگر، تفاوت ساختمان روحى و جسمى در آن قسمتهائى كه طبيعى است (نه ظالمانه و تحميلى) به مقتضاى «حكمت» پروردگار است و عدالت هيچ گاه نمىتواند از حكمت جدا باشد.
فى المثل، اگر تمام سلولهاى بدن انسان يكنواخت آفريده مىشد، دور از حكمت بود، و عدالت به معنى قرار دادن هر چيز در محل مناسب خود، نيز در آن وجود نداشت.
همچنين اگر يك روز، تمام مردم جامعه مثل هم فكر كنند و استعداد همانندى داشته باشند در همان يك روز وضع جامعه به كلى درهم مىريزد.
بنابراين، آنچه در آيه فوق درباره اختلاف ساختمان زن و مرد آمده، در واقع اشارهاى به همين موضوع است؛ زيرا بديهى است اگر تمام افراد بشر، مرد و يا همه زن باشند، نسل بشر به زودى منقرض مىشود.
علاوه بر اين كه قسمت مهمى از لذات مشروع بشر از ميان مىرود، حال اگر جمعى ايراد كنند كه چرا بعضى زن و بعضى مرد آفريده شدهاند؟ و اين چگونه با عدالت پروردگار مىسازد؟ مسلّم است كه اين ايراد منطقى نخواهد بود؛ زيرا آنها به حكمت آن نيانديشيدهاند.
***