تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٤
يك جامعه اگر هم از عدالت اجتماعى كامل برخوردار باشد، تمام افرادش همانند مصنوعات يك كارخانه يك شكل و يك جور نخواهند بود، و طبعاً با هم تفاوتهائى خواهند داشت.
ولى بايد دانست: معمولًا مواهب الهى و استعدادهاى جسمى و روحى انسانها آن چنان تقسيم شده كه هر كسى قسمتى از آن را دارد.
يعنى كمتر كسى پيدا مىشود كه اين مواهب را يك جا داشته باشد.
يكى از نيروى بدنى كافى برخوردار است، و ديگرى استعداد رياضى خوبى دارد.
يكى ذوق شعر، و ديگرى عشق به تجارت.
و بعضى هوش سرشارى براى كشاورزى، و بعضى از استعدادهاى ويژه ديگرى برخوردارند.
مهم اين است كه: جامعه يا خود اشخاص، استعدادها را كشف كنند، و آنها را در محيط سالمى پرورش دهند، تا هر انسانى بتواند نقطه قوت خويش را آشكار سازد و از آن بهرهبردارى كند.
***
٣- جامعه به منزله يك پيكر
اين موضوع را نيز بايد يادآورى كرد كه يك جامعه همانند يك پيكر انسان، نياز به بافتها، عضلات و سلولهاى گوناگون دارد، يعنى همان طور كه اگر يك بدن، به طور كامل از سلولهاى ظريف همانند سلولهاى چشم و مغز ساخته شده باشد، دوام ندارد، و يا اگر تمام سلولهاى آن خشن و غير قابل انعطاف، همانند سلولهاى استخوانى باشند، كارائى كافى براى وظائف مختلف نخواهد داشت.
بلكه بايد از سلولهاى گوناگونى كه يكى وظيفه تفكر، ديگرى مشاهده،