تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٤
تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ».
اصولًا مسائل اجتماعى همواره به شكل يك سنت از امروز به فردا، و از فردا به آينده دور سرايت مىكند، آنها كه سنت ظالمانهاى در اجتماع مىگذارند و مثلًا رسم «آزار يتيمان» را در جامعه رواج مىدهند، در حقيقت خود عاملى هستند كه در آينده با فرزندانشان نيز چنين شود.
بنابراين، نه تنها به فرزندان ديگران ستم مىكنند، بلكه راه ستمگرى به فرزندان خود را نيز هموار مىسازند.
در پايان آيه مىفرمايد: «اكنون كه چنين است، بايد سرپرستان ايتام، از مخالفت با احكام خدا بپرهيزند و با يتيمان، با زبان ملايم و عباراتى سرشار از عواطف انسانى سخن بگويند» «فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلًا سَديداً».
تا ناراحتى درونى و زخمهاى قلب آنها به اين وسيله التيام يابد.
اين دستور عالى اسلامى كه در جمله فوق بيان شد، اشاره به يك نكته روانى در مورد پرورش يتيمان مىكند كه درخور نهايت دقت است و آن اين كه:
نيازمندى كودك يتيم، منحصر به خوراك و پوشاك نيست، بلكه پاسخ گفتن به عواطف و احساسات قلبى او مهمتر است و در ساختمان وجود آينده او فوق العاده مؤثر مىباشد؛ زيرا طفل يتيم بسان ديگران، انسان است، و بايد از نظر نيازهاى عاطفى نيز تغذيه شود، بايد از محبتها و نوازشهاى يك كودك كه در دامان پدر و مادر است، بهرهمند گردد.
او مانند يك بچه گوسفند نيست كه صبح همراه گله به چراگاه رود و غروب برگردد، بلكه بايد علاوه بر مراقبتهاى جسمى از نظر تمايلات روانى نيز اشباع شود، و گر نه كودكى سنگدل، شكستخورده، فاقد شخصيت و خطرناك به عمل خواهد آمد.
***