تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٨
تأمين زندگى آينده او.
اضافه بر اين، مسأله مهر معمولًا به شكل ترمزى در برابر تمايلات مرد نسبت به جدائى و طلاق محسوب مىشود.
درست است كه مهر از نظر قوانين اسلام با برقرار شدن پيمان ازدواج به ذمه مرد تعلق مىگيرد، و زن فوراً حق مطالبه آن را دارد، ولى چون معمولًا به صورت بدهى بر ذمه مرد مىماند، هم اندوختهاى براى آينده زن محسوب مىشود، و هم پشتوانهاى براى حفظ حقوق او و از هم نپاشيدن پيمان زناشوئى (البته اين موضوع استثنائاتى دارد، ولى آنچه گفتيم در غالب موارد صادق است).
و اگر بعضى براى مهر تفسير غلطى كردهاند و آن را يك نوع «بهاى زن» پنداشتهاند ارتباطى به قوانين اسلام ندارد؛ زيرا در اسلام مهر به هيچ وجه جنبه بها و قيمت كالا ندارد، و بهترين دليل آن همان صيغه عقد ازدواج است كه در آن رسماً «مرد» و «زن» به عنوان دو ركن اساسى پيمان ازدواج به حساب آمدهاند، و مهر چيز اضافى و در حاشيه قرار گرفته است.
به همين دليل اگر در صيغه عقد، اسمى از مهر نبرند، عقد باطل نيست، در حالى كه اگر در خريد و فروش و معاملات، اسمى از قيمت برده نشود، مسلماً باطل خواهد بود، (البته بايد توجه داشت اگر در عقد ازدواج نامى از مهر برده نشود، شوهر موظف است در صورت آميزش جنسى، «مهر المثل» يعنى مهرى همانند زنانى كه همطراز او هستند بپردازد).
از آنچه گفته شد نتيجه مىگيريم: مهر جنبه «جبران خسارت» و «پشتوانه براى احترام به حقوق زن» دارد، نه قيمت و بها و شايد تعبير به «نِحْلَه» به معنى «عطيه» در آيه اشاره به همين باشد.
***