تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٧
همانند كسى كه غذائى مىخورد كه تنها جسم او را قوى مىكند، و در تقويت انديشه و فكر و روح او اثرى ندارد.
تفكر و انديشه، در اسرار آفرينش آسمانها و زمين به انسان آگاهى خاصى مىدهد، و نخستين اثر آن توجه به بيهوده نبودن خلقت است؛ زيرا جائى كه انسان در هر موجود كوچكى، از اين جهان بزرگ، هدفى مىبيند، آيا مىتواند باور كند مجموعه جهان، بى هدف باشد.
در ساختمان مخصوص اعضاى پيكر يك گياه، هدفهاى روشنى مىبينيم، قلب انسان، حفرهها و دريچههاى آن هر كدام برنامه و هدفى دارند، ساختمان طبقات چشم هر كدام به خاطر منظورى است، حتى مژهها و ناخنها هر يك، نقشى معين بر عهده دارند.
آيا ممكن است ذرات يك موجود، هر كدام داراى هدف خاصى باشد، اما مجموعه آن، مطلقاً هدفى نداشته باشد؟!
لذا خردمندان، با توجه به اين حقيقت، همواره اين زمزمه را سر مىدهند:
«خداوندا! اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريدى» «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا».
بار الها! اين جهان بى نهايت بزرگ، و اين نظام شگفتانگيز، همه روى حكمت، مصلحت و هدف صحيح آفريده شدهاند، همگى نشانه وحدانيت تو است و تو از كردار عبث و بيهوده منزهى!
صاحبان عقل و خرد، پس از اعتراف به وجود هدف در آفرينش، بلافاصله به ياد آفرينش خود مىافتند و مىفهمند انسان كه ميوه اين جهان هستى است، بيهوده آفريده نشده و هدفى جز تربيت و پرورش و تكامل وى در كار نبوده او تنها براى زندگى زودگذر و كم ارزش اين جهان آفريده نشده است، بلكه سراى ديگر در پيش دارد كه در آنجا پاداش و كيفر اعمال در برابر او قرار مىگيرد، و در