تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦١
چنين است، عواملى كه انسان را به سوى آن مىكشاند، جاذبه عجيبى دارند.
آيا هوسهاى زودگذر، لذات جنسى نامشروع، مقامها و ثروتهاى غير مباح، براى هر انسانى جاذبه ندارد؟!
ضمناً از اين تعبير، استفاده مىشود: اگر مردم نكوشند و خود را از تحت جاذبه اين عوامل فريبنده، دور ندارند، تدريجاً به سوى آن جذب خواهند شد.
اما آنها كه با تربيت، تمرين و آموزش و پرورش خود را تدريجاً كنترل مىنمايند و به مقام نفس مطمئنه (روح آرام شده) مىرسند نجات يافتگان واقعى محسوب مىشوند، و احساس امنيت و آرامش مىكنند.
و در آخرين جمله، بحث گذشته را تكميل مىكند و مىفرمايد: «زندگى دنيا تنها يك تمتع و بهرهبردارى غرورآميز است» «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ».
اين زندگى و عوامل سرگرم كننده آن، از دور فريبندگى خاصى دارد، اما به هنگامى كه انسان به آن نائل مىگردد، و از نزديك آن را لمس مىكند، معمولًا چيزى تو خالى بنظر مىرسد، و معنى «متاع غرور» نيز چيزى جز اين نيست.
به علاوه لذات مادى از دور، خالص به نظر مىرسند، اما به هنگامى كه انسان به آن نزديك مىشود، مىبيند آلوده با انواع ناراحتىهاست و اين يكى ديگر از فريبندگىهاى جهان ماده است.
همچنين، انسان غالباً به فناپذيرى آنها توجه ندارد اما به زودى متوجه مىشود چقدر آنها سريع الزوال و فناپذيرند.
البته اين تعبيرات در قرآن و اخبار، مكرر آمده است و هدف همه آنها يك چيز است و آن اين كه انسان، جهان ماده و لذات آن را، هدف نهائى خود قرار ندهد كه نتيجهاش غرق شدن در انواع جنايات و دور شدن از حقيقت و تكامل