تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٢
حقيقت را به صورت يك قانون كلى بيان نموده، مىفرمايد: «چنين چيزى ممكن نيست كه خداوند مؤمنان را به همان شكل كه شما هستيد بگذارد و آنها را تصفيه نكند و «طيب» (و پاك) را از «خبيث» (و نا پاك) متمايز نسازد» «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ».
اين يك حكم عمومى و همگانى است و يك سنت جاودانى پروردگار محسوب مىشود كه هر كس ادعاى ايمان كند و در ميان صفوف مسلمين براى خود جائى باز كند به حال خود رها نمىشود، بلكه با آزمايشهاى پى در پى خداوند، بالاخره اسرار درون او فاش مىگردد.
در اينجا ممكن بود سؤالى مطرح شود (و طبق پارهاى از روايات چنين سؤالى در ميان مسلمانان نيز مطرح بود) و آن اين كه: خدا از اسرار درون همه كس آگاه است، چه مانعى دارد كه مردم را از وضع آنها آگاه كند و از طريق علم غيب، مؤمن از منافق شناخته شود؟
قسمت دوم آيه، به اين سؤال پاسخ مىگويد كه: «هيچ گاه خداوند اسرار پنهانى و علم غيب را در اختيار شما نخواهد گذارد» «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ».
زيرا آگاهى بر اسرار نهانى- به عكس آنچه بسيارى خيال مىكنند- مشكلى را براى مردم، حل نمىكند، بلكه در بسيارى از موارد باعث هرج و مرج و از هم پاشيدن پيوندهاى اجتماعى، خاموش شدن شعلههاى اميد و از بين رفتن تلاش و كوشش در ميان توده مردم مىگردد.
و از همه مهمتر اين كه بايد ارزش اشخاص از طريق اعمال آنها روشن گردد، نه از راه ديگر و مسأله آزمايش و امتحان پروردگار نيز، چيزى جز اين