تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٠
يك نكته ادبى
از آنچه در تفسير آيه گفتيم، روشن مىشود: «لام» در «لِيَزْدادُوا اثْماً» «لام عاقبت» است نه «لام غايت».
توضيح اين كه: «لام» در لغت عرب گاهى در موردى به كار مىرود كه محبوب و مطلوب انسان است مانند: لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ: «قرآن را براى اين به سوى تو فرستاديم كه مردم را از تاريكى به روشنائى دعوت كنى». «١»
بديهى است هدايت مردم مطلوب و محبوب خدا است.
ولى گاهى «لام» در جائى به كار مىرود كه هدف شخص و محبوب او نيست، اما نتيجه عمل او است مانند: لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوّاً وَ حَزَناً: «فرعونيان موسى را از آب گرفتند، تا سرانجام، دشمن آنها گردد». «٢»
مسلماً آنها براى اين هدف او را از آب نگرفتند، اما اين موضوع نتيجه كارشان بود.
اين دو تعبير مختلف نه تنها در ادبيات عرب، بلكه در ادبيات ساير زبانها نيز ديده مىشود و از اينجا پاسخ سؤال ديگرى روشن مىگردد كه: چرا خداوند فرموده: لِيَزْدادُوا اثْماً: «ما مىخواهيم گناهان آنها زياد گردد»؟
زيرا اين اشكال در صورتى است كه «لامِ علت» و هدف باشد، نه «لامِ عاقبت» و نتيجه، بنابراين معنى آيه چنين مىشود: «ما به آنها مهلت مىدهيم كه سرانجام و عاقبت آنها اين است كه پشتشان از بار گناه، سنگين مىگردد».
پس آيه فوق، نه تنها دليل بر جبر نيست، بلكه دليل بر آزادى اراده است.
***