تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٧
مشاهده وضع شما براى ما بسيار ناگوار است، اگر استراحت مىكرديد براى ما بهتر بود، اين سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمين «روحاء» به لشكر «ابو سفيان» رسيد.
«ابو سفيان» از او درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله سؤال كرد، او در جواب گفت:
محمّد صلى الله عليه و آله را ديدم با لشكرى انبوه كه تا كنون همانند آن را نديده بودم، در تعقيب شما هستند و به سرعت پيش مىآيند!.
«ابو سفيان» با نگرانى و اضطراب گفت: چه مىگوئى؟ ما آنها را كشتيم و مجروح ساختيم و پراكنده نموديم.
«معبد الخزاعى» گفت: من نمىدانم شما چه كرديد؟ همين مىدانم كه لشكرى عظيم و انبوه، هم اكنون در تعقيب شما است!.
«ابو سفيان» و ياران او تصميم قطعى گرفتند به سرعت، عقبنشينى كرده، به «مكّه» باز گردند و براى اين كه مسلمانان آنها را تعقيب نكنند، و آنها فرصت كافى براى عقبنشينى داشته باشند از جمعى از قبيله «عبد القيس» كه از آنجا مىگذشتند و قصد رفتن به «مدينه» براى خريد گندم داشتند خواهش كردند: به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسلمانان اين خبر را برسانند:
«ابو سفيان» و بتپرستان قريش با لشكر انبوهى به سرعت به سوى «مدينه» مىآيند تا بقيه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را از پاى در آورند.
هنگامى كه اين خبر، به پيامبر و مسلمانان رسيد، گفتند: حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيْلُ: «خدا ما را كافى است و او بهترين مدافع ما است».
اما هر چه انتظار كشيدند خبرى از لشكر دشمن نشد، لذا پس از سه روز توقف، به «مدينه» بازگشتند، آيات فوق، اشاره به اين ماجرا مىكند. «١»