تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٧
خيانت خواهد كرد، «در حالى كه در شأن هيچ پيغمبرى نيست كه خيانت كند» «وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ». «١»
خداوند در اين آيه ساحت مقدس پيامبران را به طور كلى از خيانت منزه داشته، مىگويد: اساساً چنين چيزى شايسته مقام نبوت نيست، يعنى خيانت با نبوت سازگار نمىباشد، اگر پيامبرى خائن باشد ديگر نمىتوان در اداى رسالت الهى و تبليغ احكام به او اطمينان كرد.
نا گفته پيداست، آيه هر گونه خيانت را، اعم از خيانت در تقسيم غنائم، يا حفظ امانت مردم، و يا در گرفتن وحى و رسانيدن آن به بندگان خدا، از پيامبران نفى مىكند.
عجيب است از كسى كه پيامبر را امين وحى خدا مىداند، چگونه احتمال مىدهد كه: مثلًا پيامبر، خداى نكرده در غنايم جنگى حكم ناروائى دهد، و او را از حق خود محروم سازد.
روشن است: خيانت براى هيچ كس مجاز نيست، خواه پيامبر باشد يا غير پيامبر، ولى از آنجا كه گفتگوىِ عذرتراشانِ جنگِ «احد»، درباره پيامبر صلى الله عليه و آله بود آيه نيز نخست، سخن از پيامبران مىگويد و سپس اضافه مىنمايد: «هر كس خيانت كند، روز رستاخيز آنچه را در آن خيانت كرده، به عنوان مدرك جنايت بر دوش خويش حمل مىكند و يا همراه خود به صحنه محشر مىآورد» «وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ» و به اين ترتيب، در برابر همگان رسوا مىشود.
بعضى از مفسران گفتهاند: منظور از حمل كردن بر دوش، يا همراه خود آوردن اين نيست كه عين چيزى را كه در آن خيانت كرده بر دوش كشد، بلكه