تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤
مسلمانان را از پشت سر مورد حمله قرار دهد ولى تيراندازان، آنها را مجبور به عقبنشينى كردند.
اين عقبنشينى قريش باعث شد جمعى از تازه مسلمانان به خيال اين كه دشمن شكستخورده است براى جمعآورى غنائم يك مرتبه پستهاى خود را ترك كنند، و حتى تيراندازانى كه در بالاى كوه ايستاده بودند، سنگر خود را ترك گفتند و به ميدان جنگ ريختند.
هر قدر «عبداللَّه بن جبير» دستور پيغمبر صلى الله عليه و آله را متذكر شد به جز عده كمى كه عددشان حدود ده نفر بود، در جايگاه حساس خود نايستادند.
نتيجه مخالفت دستور پيامبر صلى الله عليه و آله اين شد كه: «خالد بن وليد» با دويست نفر ديگر كه در كمين بودند چون شكاف كوه را از پاسداران خالى ديدند، به سرعت بر سر «عبداللَّه ابن جبير» تاختند و او را با يارانش كشتند، و از پشت سر به لشكر اسلام حمله آوردند.
ناگهان مسلمانان خود را از هر طرف زير شمشير دشمن ديدند، نظم و هماهنگى آنها از ميان رفت، فراريان لشكر قريش همين كه اوضاع را چنين ديدند، برگشتند و مسلمانان را دايرهوار در ميان گرفتند. در همين موقع افسر شجاع اسلام حمزه سيد الشهداء با بعضى ديگر از ياران شجاع پيامبر صلى الله عليه و آله شربت شهادت نوشيدند، و جز عده معدودى كه پروانهوار اطراف رهبر خود را گرفته بودند، بقيه از وحشت پا به فرار گذاشتند.
در اين جنگ خطرناك آن كه بيش از همه فداكارى مىكرد و هر حملهاى كه از جانب دشمن به پيغمبر مىشد دفع مىنمود، على ابن ابيطالب عليه السلام بود.
على عليه السلام با كمال رشادت مىجنگيد، تا اين كه شمشيرش شكست، پيغمبر صلى الله عليه و آله شمشير خود را كه موسوم به «ذو الفقار» بود، به على عليه السلام داد.