تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١
معاذ» و چند نفر از قبيله اوس، برخاسته، گفتند:
اى پيامبر! در گذشته كسى از عرب قدرت اين كه در ما طمع كند نداشته است، با اين كه ما در آن موقع مشرك و بتپرست بوديم. و هم اكنون كه تو در ميان ما هستى، چگونه مىتوانند در ما طمع كنند؟! نه، حتماً بايد از شهر خارج شده با دشمن بجنگيم.
اگر كسى از ما كشته شود شربت شهادت نوشيده است.
و اگر هم كسى نجات يافت به افتخار جهاد در راه خدا نائل شده است.
اين گونه سخنان و حماسهها طرفداران خروج از «مدينه» را بيشتر كرد، به طورى كه طرح «عبداللَّه بن أُبَىّ» در اقليت افتاد.
خود پيغمبر صلى الله عليه و آله با اين كه تمايل به خروج از «مدينه» نداشت به اين مشورت احترام گذاشت و نظريه طرفداران خروج از «مدينه» را انتخاب كرد، با يك نفر از اصحاب براى مهيا كردن اردوگاه از شهر خارج شد و محلى را كه در دامنه كوه احد از جهت شرائط نظامى موقعيت حساسى داشت براى اردوگاه انتخاب فرمود.
***
٤- مسلمانان براى دفاع آماده مىشوند
آن روز، جمعه بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين مشورت را به عمل آورد، پس از آن براى اداى خطبه نماز جمعه ايستاد، بعد از حمد و ثناى خداوند يكتا، مسلمانان را از نزديك شدن سپاه قريش آگاه ساخت و فرمود:
«اگر شما با جان و دل براى جنگ آماده باشيد و با چنين روحيهاى با دشمنان بجنگيد خداوند به طور يقين پيروزى را نصيبتان مىكند» و در همان روز با هزار نفر از مهاجر و انصار رهسپار اردوگاه شدند.