بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣٣ - ١٣/ ٦ ابو جهل
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر به من نزديك شده بود، فرشتگان او را تكّه تكّه مىكردند. پس خداوند عز و جل- نمىدانيم اين قسمت در حديث ابو هريره بود يا از جاى ديگر شنيد- اين آيات را فرو فرستاد: «حقّا كه انسان سركشى مىكند، همين كه خود را بىنياز پندارد. در حقيقت، بازگشت به سوى پروردگار توست. آيا ديدى آن كس را كه باز مىداشت، بندهاى را آن گاه كه نماز مىگزارد. چه پندارى اگر او به هدايت باشد، يا به پرهيزگارى وا دارد [براى او بهتر نيست]؟ [و باز] چه پندارى [كه] اگر او (ابو جهل) به تكذيب بپردازد و روى برگرداند [كه چه كيفرى در پيش دارد]؟ مگر ندانسته كه خدا مىبيند؟
زنهار، اگر باز نايستد، موى پيشانى [اش] را سخت بگيريم؛ [همان] موى پيشانى دروغزن گناه پيشه را. [بگو] تا انجمن خود را بخواند. به زودى، آتشبانان را فرا خوانيم. زنهار! فرمانش مبر».
عبيد اللَّه در حديثش افزود و گفت: و فرمان داد به او آنچه را فرمانش داد، و ابن عبد الأعلى افزود: «تا انجمن خود را بخواند» يعنى قومش را.
٩٤٤. السنن الكبرى، نسايى- به نقل از ابن عبّاس-: پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول نماز شد. ابو جهل آمد و گفت: مگر تو را از اين كار نهى نكردم؟ به خدا سوگند، تو خود مىدانى كه در مكّه انجمنى فزونتر از انجمن من نيست.
پس خداوند عز و جل اين آيات را فرو فرستاد: «پس [بگو:] تا انجمن خود را بخواند. به زودى، ما هم آتشبانان را فرا مىخوانيم».
به خدا سوگند اگر ابو جهل قوم خود را فرا مىخواند، آتشبانان، او را فرو مىگرفتند.
٩٤٥. دلائل النبوّة، بيهقى- به نقل از شعبى-: مردى به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: من از بدر مىگذشتم كه ديدم مردى از زمين بيرون مىآيد، و مردى ديگر با پتك بر او مىكوبد، به طورى كه دوباره در زمين فرو مىرود، و باز بيرون مىآيد و دوباره با او چنين مىشود و بارها اين كار تكرار شد.