مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٥٠ - الفصل التاسع فى اثبات كثرة العقول
نيايد يعنى بحيثيتى باشد كه اين معلول معين در مرتبه ذات علّة متعيّن و متحقّق باشد به اين معنى كه جهت ذات آن علت جهت اقتضائيه اين معلول معين باشد تا اين معلول نيز جهت ذاتش جهت مقتضائية آن علت باشد و معنى كمال مناسبة بين الاوّل تعالى و بين عقل اوّل اين است كه ممكن نباشد صدور غير عقل اوّل از او يعنى واسطه ديگرى نماند و مراد از تعيّن اين معلول در مرتبه ذات علّت اين است كه اين علّت داراى جميع كمالات آن معلول باشد بوجه اعلى و معلول جميع كمالات علة را داشته باشد بوجه انزل و معنى انزليّت علّت در مرتبه معلول اين است كه اين معلول منبعث و ناشى از آن علّت بشود كه به جميع ذاتش حاكى از آن علّت باشد و مرآت كمالات آن علّت باشد چنانچه عقل اوّل نسبت به واجب الوجود همين حالت را دارد و معلول عقل اوّل نسبت به عقل اوّل همين حالت را دارد كه عقل ثانى است پس عقل اوّل كمال مناسبت با عقل ثانى دارد نه با ثالث زيرا كه شئ ديگرى متخلّل و واسطه است كه او ممكن بود صادر از عقل اول بشود كه او عقل ثانى است پس عقل ثالث نمىتواند صادر از عقل اوّل بشود زيرا كه مناسبة تامّه در ميانه آنها نيست به جهت آنكه ممكن است شئ بالاتر از او از عقل اوّل صادر شود كه كمال مناسبة با او دارد.
سپس هر گاه جسمى از جسمى صادر بشود يعنى يكى موجد و علّة ديگرى باشد در ميانه آن دو نيز بايد كمال مناسبة باشد و كمال مناسبة اين جسم با آن جسم آن است كه چنانچه علت ذى وضع است بايست معلول نيز ذى وضع باشد و هكذا و وضع فعلى اين جسم كه علة است با اجسام ديگر مدخليتى به معلول ندارد بايد با معلول وضع داشته باشد تا فعل و انفعال حاصل شود، فرض اين است كه هنوز كه معلول موجود نيست فمن اين جاء الوضع و المحاذات بينهما پس كمال مناسبة بينهما محقق نيست زيرا كه وضع نيز از جمله كمالات ذى وضع است، پس متعقل نمىشود مصدرية اين و صادرية او از اين. و ايضا نمىشود در اجسام كه آنكه علّت فرض شده و معلول در او متحقّق باشد بنحوا على زيرا كه نشأه كمّ و مقدار است و تباين نمىشود يكى داراى ديگرى باشد بخلاف نشأة العقول كه فعلياتشان هم كمالات است.
و مخفى نماند كه اگر كسى بگويد كه فرض مىكنيم اگر چه اين فرض محال است و واقع نيست و لكن فرض محال محال نيست كه واجب الوجود يك جسمى را خلق كرد