مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٩٢ - ١٤ تعميم و تتميم
نزول فردى مثالى يا صنمى بشود و كمال و نقص انواع كونى و افراد صنمى كمال و نقص آن درجات را تابع بود پس درجه بوجه نزول فرس كرد و درجه انسان و همچنين در ديگر درجات و ديگر انواع كونى.
و به اين جهت فلاسفه مكرمين ارباب انواع را به افراد عقلى تعبير كنند، به كليت وجود ظلى هر ماهيت را از وجود عينى اتم بود چه در اين صورت عقليات و مثاليات به عنوانات عرضى و اشباحى كه به جهتى از جهات از آنها حاكى باشند در مدارك حاصل شوند.
از اين بيانات جوابى سهلتر از جوابها كه فلاسفه راست از آن شبهه كه در مباحث وجود ذهنى بر وجود اشياء بماهياتها در اذهان ايراد كنند و گويند كه چون چنين باشد لازم آيد كه ماهيات جواهر در اذهان اعراض باشند، بلكه از آنجا كه صور علمى در تحت علم باشد و علم از مقوله كيف ماهيات جميع مقولات در اذهان كيفيات گردند و حال آنكه يك ماهيت محال باشد كه در تحت دو مقوله مندرج بود حاصل گردد چه موجود ذهنى چنانكه ياد كرديم موجود بالعرض بود و موجود بالعرض از آن جهت كه موجود بالعرض بود نه جوهر بود و نه عرض، زيرا كه مقسم در جوهر و عرض موجود بالذات بود و بر جمله عرض را درجه از وجود بود و موضوع را درجه، پس اگر اعتبار درجه وجود موضوع كنى وجودى بود بماهيت موضوع متعلق و فاقد درجه وجود كه عرض راست، چنانكه ماهيت موضوع نيز از ماهيت عرض بشرط لا بود و اگر اعتبار درجه وجود عرض كنى همچنين، پس عنوان سواد حاكى از درجه وجود بود كه به او متعلق باشد و ديگر درجات وجود را فاقد، چنانكه ماهيت سواد از ديگر ماهيات بشرط لا بود و به اين اعتبار مراد از جسم مباين بود و جسم از سواد هم به ماهيت از آنجا كه بشرط لا بود و هم بوجود از آنجا كه درجه رفيق خود را فاقد باشد و چون وجود جمعى كه سواد و جسم راست اعتبار كنى و يا سواد را با ارتباط وجودى كه او راست بجسم بحسب وجود واحد سواد با جسم متحد بود و جسم با سواد چه هم سواد بوجود در اين اعتبار لا بشرط بود و هم جسم بوجود. از اينجاست كه سواد بر جسم حمل نشود و اسود محمول شود و اهل عربيت از اعتبار ارتباط سواد بموضوع بوجود و بضمير تعبير كنند و گويند مشتق را ضميرى بود كه به موضوعى راجع بود.