مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٨٣ - ١٤ تعميم و تتميم
شود و انفكاك لازم از ملزوم لازم آيد و فرض اين در مفارقات محض چنانچه در جسم و جسمانيات ملازم قوه و انفعال بود پس مفارق جسم يا جسمانى باشد و اگر در مقارنات مواد بود خواه لازم باشد خواه مفارق، چون بوجود از موضوع منفصل اعتبار شود چون جعل متخلل بود در لازم خاصه انفكاك لازم آيد و در لازم و مفارق بهم لازم آيد كه جسمانى بىمشاركت وضع مؤثر بود چه ماديات را با مواد خود وضعى نبود چنانچه موجود را با معدوم وضعى صورت نبندد پس بناچار عرض با موضوع بوجود متحد بود.
از اينجاست كه اعاظم فلاسفه برآنند كه «عرض و عرضى بذات متحد باشند و باعتبار مفترق» چون مفهوم لون قابض للبصر بشرط لا اعتبار كنى عرض بود، و چون لا بشرط عرضى، چون بوجود استقلالى اعتبار كنى عرض بود، و چون بوجود نسبى عرضى. چون مرتبه اخيره از مرتبه وجود ماهيت موضوع ملاحظه نمايى عرض بود، و چون به مرتبه اولى و مرتبه ثانيه بهمگرايى و جهة جامعه كه آن دو مرتبه راست بوجود نگرى آن مفهوم عرضى بود و موضوع معروض چه بشرط لا در اين موضع بشرط لا از اتحاد بود و هم لا بشرط، لا بشرط از اتحاد و از آنجا كه مفهوم عرض بذات بدون اعتبار بشرط لا بوجود موضوع متحد بود و موضوع را بوجود تابع و مرتبه تابع از مرتبه متبوع بحسب آن معين كه تبعيت در او است چون وجود در اين موضع بناچار مؤخر افتد وجود ... [١] كه ما به الاتحاد مفهوم عرض و موضوع و ما فيه التبعية به نسبت با عرض و المتبوعية به نسبت با موضوعيت چند اعتبار بود:
اول آنكه بقياس به مفهوم عرض اعتبار شود و در اين اعتبار وجود مفهومى مستقل بود چه عرض به مفهوم مستقل باشد.
دوم: آنكه به نسبت به ماهيت موضوع اعتبار شود و در اين اعتبار نيز وجود ماهيتى مستقل بود.
سوم: آنكه به نسبت به هر دو بهم اعتبار شود و در اين اعتبار وجود جمعى و ما به الاتحاد مفهوم عرض و ماهيت موضوع بود.
[١]. هنا كلمة لا يقرء.