مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٦٦ - تبصرة و تنبيه
[٥٧٢] قوله «مختفيا ...» [١]
اى مضمحلا.
[٥٧٣] قوله «اوسع من تلك المرتبة ...» [٢]
و الا شئت تفصيل ذلك فليرجع الى مبحث الماهية من الاسفار. [٣]
[٥٧٤] قوله «و السبب اللمّى ان كل واحد من الهويات ...» [٤]
ان كل واحد من الهويّات اى كليّة سواء كان عقلا او نفسا او طبيعة او ماديا، و لا يخفى انه ره مع ذلك التعميم اجرى بيانه فى النفس و الطبيعة فقط. و حاصل غرضش اين است كه هر يك از هويات اشياء خالى از كمال مخصوص خود بودند وجود كافى در كمال خود نبودند بلكه مستفاد از كامل بالذات بودند كه فيض در او مىبايست به هياكل اشياء برسد و نمىشد كه در افاضه هر يك هر يك را اراده بكند كه ارادت متعدده كرده باشد به اين معنى كه هر گاه همه در عرض هم واقع مىشدند هر يك التفات عليحده مىخواست و اين موجب سنوح حالات در عقل فعال بود پس التفات واحدى متعلق شد به جهت وحدة همه اشياء كه آن جهت وحدت مثل كليه طبايع باشد كه اين كثرات همه بالعرض شوند و آن جهت واحده موجود بالذات، پس آن جهت وحدة كه جهت ثبات اشياء است مثل حوضى يا دريايى فرض كن كه انهار عديده از او جدا بشود پس طريق ايجاد هر فرد از انسان مثلا دو تا است زيرا كه متباينند لكن همه متعلق يك اقتضايند از عقل كه فاعل بالايجاب بود و هر يك از مراتب تقدم بالذات و بالعلية دارند زيرا كه تقدم بالزمان در عقول و دهر متصور نيست و اما تقدم پدر بر سر اين در فاعل بالاعداد است در قوس صعود كه مابقى معدّ لاحق است مثل اجراء حركت. پس چون ناچار مىبايست در ميان آنها نظام اتمى باشد زيراكه نمىشد كه نفس نباتى مقدم بر حيوانى نباشد و حيوانى مقدم بر انسانى پس ناچار از آنجايى كه علم به نظام اتم داشت در هريك عشق غريزى قرار دارد و شوق طبيعى تا آنكه هر كمالى كه مىرسد حفظ نمايند و هر چه را نرسيده طلب نمايند و
[١]. ١٨٥/ ٢٢.
[٢]. ١٨٥/ ٢٣.
[٣]. صدر المتألهين، الاسفار، السفر الاوّل، المرحلة الرابعة.
[٤]. ١٨٦/ ٦.