مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٥٩ - الفصل العاشر فى كيفية تحريك العقول المجردة للاجرام الفلكية
توهمنا لان القوّة ليست امرا قابلا للقسمة، فحاصل غرضه ان السريان الذى فى تمام الجسم اذا فرضنا انقسام ذلك الجسم على قسمين يكون القوّة ايضا منقسمة بانقسام الفرض الوهمى على قسمين ضرورة انقسام الحال بانقسام المحل به اين معنى كه نصف سريان در يكى بماند و نصف ديگر در ديگرى پس اگر نصف قوه تحريكش الى غير النهاية باشد لازم مىآيد اثرى كه مترتب بر كل مىشد مترتب بر جزء بشود^- و الباقى ظاهر.
[٥٥٦] قوله «ما انجست فى علاقة جسم محصور ...» [١]
فرضش اين است كه نفس نيز از آن جهت كه مادى است مثل قوهاى است كه منطبع در جسم است و لذا گويند كه نفس مجرد است ذاتا و مادى است فعلا پس نمىتواند غير متناهية التأثير باشد زيرا كه اگر غير متناهى التأثير باشد بالمدة كه در لا زمان واقع بشود يا در ازمنه غير متناهية يا بالعدد كه عدد غيرمتناهى از او صادر بشود و اين هم در طبيعيات محقق شده كه ازدياد قوه در طبايع بازدياد جسم است بحسب امتداد و كشش و انتقاصش به انتقاص جسم است بحسب امتداد چنانچه ملاحظه مىشود در سرعت و بطؤ حركت سنگ يك منى و نيم منى و مع ذلك چرا محتبس مىشد در جسمى كه محصور و محدود است.
[٥٥٧] قوله «و المحرّك قسمان ...» [٢]
يكى آن است كه با متحرك خود متحد الوجود است و دوم آنكه مباين الوجود است و هر يك از اين دو قسم بر دو قسم است: يكى آنكه خود محرك ذات ثابته و وجود ثابتى دارد كه با آنكه ثابت است ديگرى را حركت مىدهد و خود حركت نمىكند مثل معشوق نسبت به عاشق در مباين، و طبيعة نسبت به عنصر در متحد چنانچه در محل خود مقرر شده و ديگرى آن است كه چنانچه متحرك را حركت مىدهد خود نيز متحرك مىشود اما در مباين الوجود مثل
(^-) مخفى نماند كه در هيچ چيز جزء با كلّ مساوى نمىشود مگر در مفاهيم عامه كالشئ و الامر و غير ذلك.
__________________________________________________
[١]. ١٨٣/ ١.
[٢]. ١٨٣/ ٤.