مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٣٢ - الفصل الرابع فى سبب حدوث الحركة
وجود ملزوم موجود مىشوند تابع وجود ملزومند چنانچه شأن لوازم است، فكذلك الكلام هنا كه اوّلا جعل از ثابت بالذات تعلق گرفت به جهت دهريه حركة و او موجود شد ثانيا و بالعرض، حركت موجود شد بدون تخلّل فاء.
و اگر گفته شود منظور از سئوال حدوث حركت بود نه لازم بودن او در جعل، گوئيم بلى معنى حدوث كون الوجود مسبوقا بعدم غير مجامع لذلك الوجود پس كانّه مركب است از عدم دو وجود، و حركت نيز امرى است متجدّد بالذات كه آنافآنا يك جزء از او موجود مىشود و معدوم مىشود و جزء ديگر موجود مىشود و معدوم مىشود و هكذا و اين عدم و وجود عبارت از حركت است، لا شك و لا ريب يك جزء از او مسبوق به عدم است سابق بر اين جزء هم مسبوق به عدم است و هكذا سابق بر سابق بر سابق سابق است، پس لازم مىآيد حدوث كل كالجزو، نبايد نظر را قصر به جزء موجود كرد تا اينكه بگويى اوّل عدم بوده است پس لازم نمىآيد حدوث زيرا كه علت هميشه بوده است بلكه بايد وجود و عدم را سر هم رفته ملاحظه كنى و ضررى ندارد كه عدم مستند به وجود باشد زيرا كه مجعول بالذات نيست بلكه لازم ملزوم است كه وجود است، آيا نمىبينى كه لا فرس لازم انسان است؟ و بالجملة چنانچه حادث مستند است به جهت حدوث و تجدّد كذلك جهت ثبات حركت كه امر مستمرى است متحرك است بالحركة الجوهرية مستند است بثابت بالذات پس لازم نمىآيد نه حدوث قديم در وجودى كه مىشود كه علت او حادث است، و نه توهم حادث در وقتى كه علّة او قديم است و نه انفكاك معلول از علّت.
[٤٨٠] قوله «كارتكاب التسلسل فى المتعاقبات ...» [١]
متكلمين جارى مىدانند در امور عينى متناهيه مطلقا اما حكما ... جارى مىكنند در امور مجتمعه مترتبه و در امور متعاقبه مترتبه و جارى نمىكنند در امور مجتمعه غير مترتّبه مثل ... و مراد از جارى كردن يعنى مجرا تسلسل مىدانند همينكه جارى دانستند البته تسلسل باطل است، و قول مصنف «كارتكاب التسلسل فى المتعاقبات» يعنى گفتهاند كه جارى نمىشود تسلسل و الحاصل انه لا كلام عنده ره فى جريان التسلسل فى المجتمعات
[١]. ١٧٣/ ١٠.