مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٢٩ - الفصل الرابع فى سبب حدوث الحركة
القصوى و انّما قيّد بقوله من حيث هو ما بالقوّة يعنى حركت فعلية و كمال اوّل است از براى متحرك كه آن متحرك بالقوة است نسبت به آن كمالى كه حركت متوجّه بسوى اوست پس حركت كمال از براى همين جهت قوّه و الّا بعد از حصول آن كمالى كه متوّجه اليه است قوّه تمام مىشود بل فعليّة مىشود.
[٤٧٢] قوله «و ذاتى الشئ لا يعلّل ...» [١]
بيانه ان بعد وضع الموضوع فالانسان مثلا سؤال بلم كه چرا ناطق شد غلط است زيرا كه ناطق ذاتى انسان است، و الذاتى لا يعلّل و امّا قبل از وضع موضوع مثل اينكه كسى موجود را وضع بكند موضوع و سؤال از عوارض او نمايد كه از جمله عوارض موجود انسان است و بگويد كه چرا انسان از جمله موجودات شد ضررى ندارد و اين سؤال لم برمىدارد، زيرا كه انسان عرضى خواهد شد نسبت به موجود زيرا كه انسان ذاتى موجود نيست.
[٤٧٣] قوله «و به ينقطع سؤال ...» [٢]
تقرير ديگر اينكه بايد ما بالعرض ينتهى الى ما بالذات شود. و تقرير ديگر آنكه هر چه ذاتى است لم برنمىدارد و هر چه عرضى است لم بر مىدارد، پس بايد منتهى بشود به امرى كه در او ذاتى بشود كه لم برندارد تا سؤال به لم منقطع شود.
[٤٧٤] قوله «الى سكون لتناهى الامتدادات ...» [٣]
يعنى لا محاله عالم عالم حوادث است و نشأه نشأه حدوث است پس اين حوادث لا محاله است به جهت آنكه هر شئ از اعانتى است كه متوجه است بسوى او و او مقصود است از حركت او و قواى جسمانى متناهى است به جهت آنكه كمالات عالم جسمانى متناهى است پس مادامى كه اين حوادث هست و نشأه نشأه حدوث است بايد حركت باشد و سكون نباشد مگر آنكه مبدئيّة حركت از مبدئيّة بيفتد و اوضاع مبدء و حدوث برچيده بشود، ﴿يوم نطوى السماء كطى السّجل﴾ [٤] ... بشود يعنى نشأه نشأه حوادث نباشد و بعبارة اخرى يا
[١]. ١٧١/ ١٠.
[٢]. ١٧١/ ١٧.
[٣]. ١٧٢/ ٢.
[٤]. الانبياء/ ١٠٤.