مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٠٩ - فى كيفية محبته تعالى للخلق
تلبّست بلباس صورة ثم يمنع تلك الصورة و يمحوها و تلبّس صورة اخرى الى ان يمنع عالم الاستعداد، و يحتمل ان يراد بها المحو و الاثبات الصورى، نظر به اينكه آنچه در عالم كون واقع مىشود، صور آنها در نفوس فلكيه است پس مراد از محو و اثبات محو آن صورند و اثبات صور ديگر در آنها.
[٤١٩] قوله «فيكون تقرّب العبد بالنوافل ...» [١]
الفرائض سبب لعروج العبد ثم النوافل لشدة عروجه، مثلا اگر چه انسان مدرك كليات است، لكن همه قوى در انسان شدت ندارد، چنانچه مىبينيم شامه مورچه حدّتش زيادتر است از انسان، و حرص خنزير و صفات حميده سگ و غضب سباع و هكذا ساير صفات كه در حيوانات كسبى نيستند امّا انسان بايد به كسب و عمل تحصيل كند پس نوافل پيرايهاى است كه به سبب آنها همه قوى مىشود و شدّت به هم مىرساند و كمالات همه بهتر بروز مىكند.
[٤٢٠] قوله «فربّما يظّن ...» [٢]
و ليس المراد القرب بحسب الفيض المنبسط اذ هو على نهج سواء بالنسبة الى كلّ الموجودات كما هو صريح قوله (ع) فى نهجالبلاغة و كما قال موسى (ع): «ا قريب انت اناديك ام بعيد اناديك»، پس خطاب آمد كه من در زير پايت و بالاى سر و در يمين و يسار هستم، و همچنين مروى است كه هر گاه چاهى بكنيد مىخورد به خدا و قرب و بعد مكانى نيست كه يكى حركت كند سوى ديگرى كه به او نزديك بشود لا محالة او نيز نزديك مىشود بعد از اينكه بعيد بود، و اين قرب و بعد در اينجا از مقوله اضافه نيست كه از امور اضافيه بود، بلكه مراد از قرب در اينجا آن است كه اشياء قبل از ايجاد در صقع عالم ازلى كمالى موجود بودند به عين ثابتشان لكن آنجا به لسان استعدادى خودشان هر يك خواهش وجودى كونى خود كردند پس هركدام كه در آنجا وجود اشرف خواهش كردند او اقرب است در عالم وجود هم به واجب مثلا نامى خواهش وجود نامى كرد كه
[١]. ١٥٩/ ٥. راجع الاصول من الكافى، ج ٢ ص ٣٥٢.
[٢]. ١٥٩/ ٢٣.