مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٢٧٤ - الفصل التاسع واجب الوجود لا يجوز ان يكون حقيقة نوعية
نامى را نيز مىتوان لا بشرط ملاحظه نمود پس جنس مىشود قابل از براى فصل تا آن فصل او را منطبق برجهت نوعيه ديگرى، هكذا فصل حساس به او ضمّ مىكنى مىشود حيوان اين هم نشأه ديگرى است وجود هر چه در اين نشأه سلوك و سيرى دارد همه نشأه حيوان است و آن هم طبيعة نوعيه محصّله است و فرقى نيست دراين كه جميع قوى حساسه را داشته باشند يا بعضى را، حتى هر گاه قوه لمسيّة فقط را هم داشته باشد و بس كه انزل قواى حساسه است مثل خرء [١] طين درميان نجاسات او نيز حيوان است زيرا كه قوّه لمس نيز اخس است تا برسد به قوّه خيال كه او مجمع البحرين است متصل است بقوّه عاقله همه مراتب حساند همه آنچه در اين نشأه است حيوان است و چون مىتوان حيوان را هم لا بشرط ملاحظه نمود باز مبهم مىشود پس فصل ناطق به او منضم مىشود انسان مىشود و هر چه در اين نشأه سير مىكند همه انسان است زيرا كه ناطق عبارت از قوّه عاقله است هر چه بالا برود تا برسد بفرد خفى و اخفى همه اينها خارج از نشأه انسانيه نمىشوند همه در قوّه عاقله شريكند، غاية ما فى الباب بعضى از آنها در قوّه مدركه آنها ضعفى است و در ديگرى قوتى است. و از اينجا ظاهر شد كه فصل در انسان صغير مؤخّر است از جنس آنها بخلاف انسان كبير كه آنجا امر بعكس است زيرا كه انسان صغير در بدو قوس صعود است از قبل مادّه برمىخيزد و آنها در انتهاء قوس صعودند كه بدو قوس نزول باشد شوبى با مادّه ندارد تا احتياجى به مادّة و استعداد داشته باشند. و معلوم شد كه همه اينها كه مذكور شد تقرّر ماهوى است دخلى به تقرّر وجود ندارد پس در بودن اين طبايع نوعيه كه مذكور شدند محصّل بالفعل و متّصف بالوجود حيث زائده ديگرى مىخواهد و او عبارت از تشخّص است و معلوم شد كه تشخّص از جمله عرضيات است داخل در ذاتيات نيست و قوام ماهيت نوعيّه نيست، وجود مفهوم متشخّص را ماهية نوعيه عرضى است نه ذاتى.
[٨٠] قوله «اى يكون حقيقته عبارة عن تشخّصه ...» [٢]
لمّا ثبت من انّ مفهوم التشخّص امر عرضى لكل ما بالعرض يلزم و لا بدّ ان ينتهى
[١]. خرء: عذره (المنجد).
[٢]. ٤٥/ ٢٣.