مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٢٦١ - تنبيه تقديسى
نشد و مشهود نشد ايشان را مگر عين ذات خودشان و معلوم است كه عين ذات خود اثرى است از آثار واجب الوجود و اين نيست مگر علم اشراقى حضورى بوجه لا بكنه و اين است معنى حديث يا عبارت عرفا كه «العلم حجاب الله الاكبر».
و بعبارة اخرى اوضح مثلا هر گاه به آينه نگاه كنى زيد را در آنجا ببينى، لا شك و لا ريب كه زيد را بجميع اعضائه و جوارحه كما هى ديده و ادراك نمىشود زيرا كه آينه حاكى از حقيقة زيد بوده است و حقيقة زيد محكى عنه او است بىكم و زياد. لكن باز مىگوئيم اين حقيقة زيدية كه ادراك بالكنه باشد نيست بلكه باز بالوجه است، فكذلك مشاهدة المعلول الاوّل للحق تعالى باعتبار مشاهدة نفس ذاته كه نفسش نظير آينه است از براى شهود حق، و الحاصل آنكه معلول دوم نيز ادراك مىكند واجب الوجود را، به همين طور است و لكن با دو حجاب كه يكى ذات معلول اول باشد و دوم ذات خود و هكذا هر چه پائين مىآيد قوس نزول حجابات مىشود پس در عقل سوم سه حجاب و در چهارم چهار و هكذا.
[٥١] قوله «بترك الالتفات» [١]
التفات عبارت از غور در ادراك است پس اگر ملتفت عالى باشد از ملتفت اليه، بايد در مقام التفات تنزل بكند بمرتبه ادراك دانى باشد بايد تصاعد بكند، و اگر نه دانى نه عالى باشد نه تصاعد و نه تنزل مىخواهد.
و اما تصوير مطلب در نفس ناطقه اينطور است، مثلا بسا مىشود كه شخصى مشغول به طعام خوردن است و لكن در اين اثنا مطلب بلندى و امر مهمى ابراز و بنظرش مىرسد و نفس التفات و توجه باو ... بالمرة طعام خوردن را فراموش مىكند، حتى اگر بپرسى نمىداند چند لقمه خورده و حتى نمىداند در كدام ظرف خورده، لذتى هم از آن طعام نخواهد برد، پس ترك التفات به طعام كرده، و لكن مستلزم نفى علم به طعام نيست، چنانچه اين مطلب معهود است از جناب امير المؤمنين (ع) كه تير را از پاى مباركشان كشيدند خبردار نشد، و كما هى نفس التفات بادنى مىكند محو اعلى مىشود از او، كما اينكه مشغول به شهوات نفسانية مىشود از جميع مدركاتش ذاهل و غافل مىشود.
[١]. ٤٠/ ٩.