مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ١٨٣ - بقاياى اشعار و غزليات
[١]
نرگس مست تو باده پرستى كندا هر چه هستى همه چون چشم تو مستى كندا
شد ز يك نقطه عيان از دهنت سرّ وجود نيستى بين كه بيان نكته هستى كندا [١]
[٢]
آينه حقنماست جلوه رخسار يار عقده مشكلگشاست حلقه گيسوى دوست
سلسلهها، حلقهها كاش به حلقم زنند سلسه گر زلف يار، حلقه اگر موى دوست [٢]
[٣]
دل آيتى است از حقّ و دلبر حكايتى آغاز اين حكايت و آيت براى اوست
ظلمت نديدهام كه گرفتى به نور جاى جز خال او كه گونه خورشيد جاى اوست. [٣]
[٤]
نه آنچنان به خيال اندرى كه در همه عمر فراغتى ز تو بينم كه خويشتن نگرم
بيا و صافى مرآت بين كه من رخ دوست در او بينم و مرآت نيست در نظرم [٤]
[١]. آقا على در رساله خود نوشت سرگذشت: «گاهى هم غزليات گفته است، از آن جمله اين دو فرد است كه قابل نوشتن نيست ...»
[٢]. سيد احمد ديوانبيگى شيرازى در تذكره حديقة الشعراء، در وصف آقا على: «از انواع كمالات ايشان كه بروز دارد يكى اشعار موحدانه است كه در اينجا محض نمودار قدرى از آنها نگارش مىشود. گاهى هم تخلص را تغيير داده به اسم مىكنند، يكى دو غزل هم ديدم «مدرس» تخلص كرده بود، من غزله: ...».
[٣],[٤]. به نقل سيد احمد ديوان بيگى شيرازى در تذكره حديقة الشعراء.