مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ١٠٣ - ٢١ ثمرة فلسفية
و بهرى را گمان بود بر اهمال حيثيات و خلط اعتبارات مبنى باشد. از اينجا فرقى واضح ميان لازم ماهيت و عارض ماهيت ظاهر شود چه ماهيت را بحسب واقع مرتبتى از تقرّر مقدّم بر تقرّر لازم مقرّر باشد اگر چه انفكاك لازم از او در واقع محال بود، و اين مرتبت او را به نسبت با عارض ماهيت معقول نبود بلكه مرتبت او در تقرّر عارض بحسب واقع مؤخر افتد و تابع نظر از عارض او را تقرّرى نباشد چنانكه نوع به نسبت با تشخّص و جنس به نسبت با فصل.
[٢٠] نتيجة كليّة
از اين بيان و تحقيق ظاهر شود كه لازم ماهيت و هم عارض ماهيت بوجود با ماهيت متّحد بود و الّا لازم آيد كه ماهيت به لازم وجود و هم عارض ماهيت به عارض وجود منقلب گردد چه اگر ماهيت را اوّلا وجود عارض شود لازم بوجودى مباين او را تابع باشد و وجود لازم لازم بود و وجود ماهيت ملزوم و همچنين اگر عارض ماهيت را وجودى بود و ماهيت را وجودى عارض بوجود عارض بود و معروض بوجود معروض.
از اينجاست كه فلاسفه قدّس اللّه اسرار هم فرمايند كه لازم ماهيت به جعل ماهيت و ماهيت به جعل عارض ماهيت مجعول بود و حكم اين تبعيت و لزوم و عروض و انفكاك حكم لازم از ملزوم و عارض از معروض در مرتبتى از مراتب عقل و به عملى از اعمال او باشد كه واقع را مطابق بود و نفس الامر را حاكى، پس عقل را به نظر به ظرف اتحاد دو ظرف انفكاك دو حكم بود: يكى حكم اختلاط و ديگر حكم افتراق. چون به ظرف اتحاد نكرد حكم لازم را از براى ملزوم و به عكس و حكم عارض را از براى معروض و به عكس به حقيقت عرفى ثابت كند. از اينجاست كه فلاسفه گويند حكم هر يك از متحدين بر آن ديگر به حقيقت جارى بود و چون به ظرف انفكاك گرايد حكم هر يك از آن ديگر به حقيقت عقلى مسلوب كند و از براى او به مجاز عقلى ثابت نمايد.
[٢١] ثمرة فلسفية
از اينجا لائح گردد كه جنس به نسبت با فصل از لوازم وجود بود و فصل به نسبت با جنس