فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٨٢
فعل مضارعى است كه پس از آن مىآيد و ضميرى را كه به اسم آن باز مىگردد مرفوع مىكند.
٢. اگر به معناى شروع كردن نباشد، فعل تامّ است: أنشأ الجيش نقاط مراقبة. مشتقات اين فعل ماضى، از «اخوات كاد» به شمار نمىآيند.
٣. افعال شروع عبارتاند از: ابتدأ، أخذ، أقبل، انبرى، أنشأ، جعل، شرع، طفق، علق، قام، هبّ. همۀ اين افعال جامدند.
أنْشَدَ
١. برخى از فعلها دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست:
كسا أخوك الفقير ثوبا. گروه ديگرى از فعلها نيز مانند همين فعلها عمل مىكنند: أنشدنى قصيدة عصماء.
٢. اين افعال عبارتاند از: استصنع، أنسى، أنشد، جزى، حبّب.
انشغال (اشغال) محلّ
سببى نحوى براى جلوگيرى از نمايان شدن علامتهاى اعراب در آخر كلمه است كه موجب تقدير آن علامتها مىشود و در اين موارد مىآيد:
١. ضمّه و فتحه در آخر اسم مضاف به «ياء» متكلّم، مقدّر است: جاء خادمى، رأيت خادمى. خادمي، مرفوع به ضمّۀ مقدر يا منصوب به فتحۀ مقدّر بر حرف پيش از «ياء» است؛ زيرا محلّ، با حركتى مناسب با «ياء» اشغال شده است.
٢. هرگاه پس از حرف ساكن، ساكن ديگرى قرار گيرد، سكون حرف اوّل مقدّر خواهد شد: لا تضرب الرّجل؛ «تضرب»، به سبب «لا» مجزوم است و علامت جزم آن سكونى است كه آشكار نشده؛ چون محلّ آن با كسرهاى كه براى جلوگيرى از التقاء ساكنين آورده شده اشغال گرديده است.
اِنْفِعاء
وزن مصدر قياسى آن دسته از افعال ثلاثى مزيد است كه فعل ماضى مزيد آنها «انفعل» و لام الفعل آنها «الف» است. در نتيجه ماضى آن به صورت «انفعى» درمىآيد: انطوى انطواء.
انْفعال
وزن مصدر قياسى براى افعال ثلاثى مزيدى است كه ماضى مزيد آنها «انفعل» است: انطلق انطلاقا، انكسر انكسارا.
اِنْفَعَلَ
وزن فعل ثلاثى مزيد است:
١. بيشتر براى مطاوعۀ (پذيرش اثر) «فعل» (نه فعل ديگرى) مىآيد: قطعته فانقطع.
٢. تنها گاه و در موارد اندك، براى مطاوعه (پذيرش اثر) «أفعل» مىآيد: أزعجته فانزعج.
٣. فقط در مواردى كه اثرپذيرى ممكن