فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢١
ادغام ممتنع
ادغام در اين موارد، ممتنع است:
١. در اسم ثلاثىاى كه عين الفعل آن متحرّك باشد: درر، حلل.
٢. در فعل مضاعفى كه به ضمير مرفوع متّصل باشد: شددت.
٣. در «أفعل» تعجّب، با لفظ امر: أعزز بزيد.
٤. در مواردى مانند: هلّل، جلبب، قردد.
ادغام واجب
ادغام در اين موارد، واجب است:
١. مطابق اصول ادغام: (١) در مصدر: مدد، مدّ. (٢) در فعل ماضى: مدد، مدّ (٣) در اسم فاعل: مادد، مادّ. (٤) در فعل مضارع: يمدد، يمدّ. (٥) در اسم زمان و اسم آلت: مكفهرر، مكفهرّ.
٢. در دو كلمۀ متّصل؛ حرف نخست اگر ساكن باشد، در حرف دوم ادغام مىشود:
سكتت، سكتّ؛ عمما، عمّا.
٣. در لام تعريف كه بر سر حروف شمسى درآيد: الرّجل.
إِذْ
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرف تعليل است: رأيته إذ هرب.
٢. از ادات ظرف است و به اين چند شكل مىآيد: (١) ظرف زمان، محلاّ منصوب، و به جملۀ اسميّه و فعليّه اضافه مىشود؛ غالبا به ماضى و گاهى نيز به مضارع اضافه مىشود:
مررت إذ الجنود غافلون؛ ولدت إذ بدأت الحرب. (٢) اضافه به ظرف زمان: عندئذ، حينئذ. (٣) مفعول به: و إذ تكلّم المعلّم.
٣. حرف مفاجات، پس از «بينا» يا «بينما»:
بينما أنا أدرس إذ دخل رفيقى.
إذا
حرف معنا و مبنى بر سكون است:
١. ادات ظرف است: (١) ظرف زمان و محلاّ منصوب است:وَ اَلنَّجْمِ إِذا هَوى. غالبا پس از قسم مىآيد. (٢) ادات شرط غير جازم است و به جملۀ فعليهاى اختصاص دارد كه بر مستقبل دلالت كند: إذا الشّعب يوما أراد الحياة؛ إذا الجود لم يرزق. اسم پس آن، فاعل يا نايب فاعل براى فعل محذوف است.
٢. حرف مفاجات است و محلّى از اعراب ندارد: خرجت فإذا زيد قائم. به جملۀ اسميه اختصاص دارد و اسم پس از آن، مبتدا، و «فاء»، حرف ابتداست.
اذاً
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد. «إذا» حرف جواب است و در ما بعد خود عمل نمىكند؛ زيرا شروط منصوب ساختن را ندارد: إذا زيد رجل كريم.
حرف «الف» در انتهاى «إذا»، نشان مهمل بودن