فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٥٣
١. ظروفى كه اضافۀ آنها به جملۀ خبرى واجب است عبارتاند از: اذ، اذا، حيث، لمّا، مذ، منذ. اين حروف به سبب نياز داشتن به جمله، وجوبا مبنىاند.
٢. مراد از ظروف، اسم زمان است، نه فقط مفعول فيه: (هذا يَوْمُ يَنْفَعُ اَلصّادِقِينَ صِدْقُهُمْ).
٣. شرط است كه جملۀ اين حروف، ضميرى نداشته باشد كه به مضاف باز گردد؛ گفته نمىشود: جئت يوم جاء زيد فيه.
٤. جايز است كه ظروف زمان مبهم متصرّف به جمله، اضافه شوند: جئت يوم ذهب زيد؛ يعنى يوم ذهابه.
٥. از آنجا كه اين ظروف، جوازا به جمله، اضافه مىشوند، جايز است كه معرب يا مبنى باشند. اعراب به سبب اصل آنهاست و بناء به دليل شباهت آنها؛ زيرا جملهها، همگى مبنىاند؛ كسى كه به مجموع جمله نظر كند، همواره بناء را برمىگزيند، و كسى كه به صدر جمله نظر كند، با مبنى بناء، و با معرب، اعراب را مىپذيرد و اين، به دليل طلب مناسبت ميان دو همجوار است.
اضافۀ جمله - كاربرد آن
هدف از آوردن مضاف اليه جمله - نه مضاف اليه مفرد - دلالت بر وقوع رخدادى است همراه زمان و ثبوت. جملۀ خبرى، هرجا مضاف اليه واقع شود، فايده ديگرى نيز دارد كه مضاف اليه مفرد از آن بىبهره است. اگر جملۀ خبرى، ماضى باشد بر ماضى دلالت مىكند و اگر مضارع باشد، حال و آينده را مىرساند و اگر اسميّه باشد، تنها بر ثبوت، دلالت مىكند.
اضافۀ حقيقى
عبارت است از اضافۀ محض؛ يعنى هدف از اضافه را مىرساند، كه تعريف يا تخصيص حقيقى، نه مجازى، است: غلام سمير.
اضافۀ غير محض
اضافۀ لفظى، نسبت صفت و موصوف آن است: سارق المنزل، كه به آن اضافۀ غير محض مىگويند؛ زيرا مضاف آن، وصف عاملى است كه هنگام اضافه، ضمير مستترى را رفع مىدهد. اين ضمير مستتر، على رغم استتار، ميان وصف مضاف و معمول آن، يعنى مضاف اليه، فاصله ايجاد مىكند و موجب مىشود كه ارتباط اضافه، خالص نباشد؛ چرا كه در اضافه، اصل اين است كه چيزى ميان مضاف و مضاف اليه فاصله نيندازد تا ارتباط آن دو ضعيف نگردد. اين اضافه را، اضافۀ مجازى و منفصل نيز مىنامند.
اضافۀ لفظى
نسبت صفت و موصوف آن است. در اين اضافه، مضاف، عامل موصوف است و مضاف اليه، معمول براى صفت.
١. اضافۀ لفظى در سه جا واقع مىشود: