فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٤٩
مذكّر و مونّث - احكام آنها
١. مونّث در چهار مورد، معنوى است:
(١) علم مؤنّث: مريم. (٢) اسمهاى مختصّ به مؤنّث: أخت. (٣) اسم سرزمينها، شهرها و قبيلهها: مصر، قريش. (٤) اسم بعضى از اعضاى جفت بدن: عين، يد.
٢. در اسمهاى انسان و حيوان، غالبا براى مذكّر يك لفظ و براى مؤنّث، لفظى ديگر مىآيد: رجل، إمرأة؛ أب، أمّ؛ بعل، زوجة؛ صهر، كنّة؛ ديك، دجاجة؛ ثور، بقرة. غالبا، اسمها براى مؤنّث شدن، «تاء» مربوطه مىگيرند: نمر، نمرة؛ سليم، سليمة.
٣. برخى از اسمها بدون هيچ ضابطهاى بر مؤنّث معنوى دلالت مىكنند: أرض، أرنب، إصبع، بئر، حجيم، حرب، دار، سنّ، ساق، شمس، ضبع، كأس، نار، ريح و تمام اسمهاى باد.
٤. برخى اسمها هم بر مذكّر و هم بر مؤنّث دلالت مىكنند: إبط، حانوت، خمر، ذهب، سكّين، سلّم، سماء، طريق، عقرب، عنق، عنكبوت، فردوس، فرس، لسان.
مراعات لفظ و محلّ
مصدر مانند فعل خود عمل مىكند، فاعل را، بنابر اضافه، مجرور و مفعول به را منصوب مىسازد.
١. اگر فاعل، مضاف اليه باشد و پس از آن تابعى بيايد، جايز است كه تابع به جهت مراعات لفظ، مجرور و به جهت مراعات محلّ، مرفوع باشد: سرّني إنشاد أخيك الصّغير يا الصّغير.
٢. اگر مفعول، مضاف اليه باشد و پس از آن تابعى بيايد، جايز است كه تابع به جهت مراعات لفظ، مجرور و به سبب مراعات محلّ، منصوب شود: سرّني إنشاد الأشعار الرّقيقة يا الرّقيقة.
مرافيع
اسمهايى هستند كه به سبب درآمدن يكى از نواسخ بر سر جملۀ اسميه، رفع مىگيرند و عبارتاند از:
١. اسم «كان»، كه اصل آن مبتداست: كان البرد قارسا.
٢. اسم «كاد»، كه اصل آن مبتداست: كاد الفارس يضحك.
٣. اسم «ما»، كه اصل آن مبتداست: ما الكسل محمودا.
٤. خبر «انّ»، كه اصل آن خبر است: إنّ الطائر طليق.
٥. خبر «لا» ى نفى جنس، كه اصل آن خبر است: لا مصباح مكسور.
مرتبۀ حال و صاحب حال
حكم حال اين است كه پس از صاحب حال بيايد.
١. در سه مورد واجب است كه حال، پيش از صاحب حال بيايد: (١) هرگاه صاحب آن