فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٦٦
الوطن - حارسيه.
مضاف اليه
اضافه، نسبت ميان دو اسم است، به اوّلى مضاف و به دومى مضاف اليه مىگويند و هر دو يك كلمه به شمار مىآيند: غلام زيد، إنّه حسن الخلق.
١. مراد از آوردن مضاف اليه از بين بردن عموميّت معناى مضاف و افادۀ تقييد است.
٢. مضاف اليه، اسم، ضمير يا جمله است و در هر حال، مجرور به اضافه است.
مَعَ
١. اسم اضافه و از اسمهاى متوغّل در ابهام است. «مع»، ظرف زمان و مكان است: لعبت مع الأولاد، و مفعول فيه و منصوب به فتحه است. برخى گفتهاند كه «مع» به هنگام سكون، حرف جرّ است.
٢. حال و جامد مؤوّل به مشتق است و در نيّت و قصد، مضاف واقع مىشود و مضاف اليه آن حذف مىگردد و در اين صورت، معرب مىشود و تنوين مىگيرد: ذهبوا معا - «بعضهم مع بعضهم».
٣. اسم معرب: ذهبت من معه، و مجرور است.
معاذَ
مفعول مطلق است: معاذ الهوى ما ذقت طارقة النّوى... منصوب به فتحۀ ظاهر است، فعل آن محذوف و تقدير آن «أعوذ» است.
معاوية
اسم معرب غير منصرف؛ يعنى متمكّن غير امكن است: جاء معاوية.
معتلّ
در حروف اصلى خود، يك يا دو حرف علّه دارد. حروف علّه، «واو»، «الف» و «ياء» است.
حروف علّه در فعل مجرّد، به هنگام صرف فعل، دگرگون، ساكن يا حذف مىشوند و اين امر، براى تسهيل تلفظ است. اين تغييرات صرفى در باب اعلال مىآيد. همزه نيز در كنار حروف علّه قرار دارد، گرچه حرف علّه نيست و حرف صحيح است، ولى شبيه حرف علّه است و فقط اعلال مىپذيرد. فعل معتلّ پنج دسته است:
١. معتلّ الفاء، كه به آن مثال مىگويند:
وصل، يسر.
٢. معتلّ العين، كه به آن اجوف مىگويند:
قال، هيؤ.
٣. معتلّ اللاّم، كه به آن ناقص مىگويند:
حلو، بقى.
٤. معتلّ الفاء و اللاّم، كه به آن لفيف مفروق مىگويند: وفى، ولي.
٥. معتلّ العين و اللاّم، كه به آن لفيف مقرون مىگويند: طوى، سوى.