فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٦٨
حرف تكثير
حرف معناست و براى نشان دادن فراوانى چيزى يا عددى به كار مىرود. حروف تكثير دو حرف است:
١. «ربّ»: ربّ قصيدة طويلة حفظت.
٢. «فى»: خمسة في خمسة؛ و اين، علامت ضرب اعداد است.
حرف تمنّى
حرف معناست و براى طلب محبتآميز حصول چيزى به كار مىرود. حروف تمنّى سه حرف است:
١. «لعلّ»: لعلّ الأستاذ قادم.
٢. «لو»: لو تذهب معنا.
٣. «ليت»: ليت الشّباب يعود.
حرف تنبيه
حرف معناست و براى بيان چيزى به قصد توجيه شنوندۀ زيرك مىآيد. تنبيه دو حرف دارد:
١. «ألا»: (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهاءُ).
٢. «هاء»: يا أيّها الرّجل المعلّم غيره.
حرف تَنْديم
حرف معناست و براى بيان تأسّف و اندوه و افسوس دربارۀ آنچه گذشته است مىآيد:
حروف تنديم دو حرف است:
١. «ألاّ»: ألاّ راعيتم حقّ الأخوّة.
٢. هلاّ»: هلاّ رجعت عن ضلالك.
حرف جَرّ
حرف معناست و در اسمى كه بدون فاصله پس از آن مىآيد عمل مىكند و آن را به سوى متعلّق خود مىكشد و در آخر اسم، اعراب كسره يا جانشين آن را ايجاد مىكند. حروف جرّ، نوزده حرف و بر سه نوع است:
١. حروفى كه اسم ظاهر و ضمير را جرّ مىدهند: (١) «إلى»: درست إلى المساء.
(٢) «باء»: أمسكت بزيد. (٣) «حاشا»: كذب القوم حاشا زيد. (٤) «خلا»: جاء القوم خلا زيد.
(٥) «عدا»: جاء القوم عدا زيد. (٦) «على»:
الكتاب على الطّاولة. (٧) «عن»: عرفت عن المسافر أخبارا. (٨) «في»: (وَ لَكُمْ فِي اَلْقِصاصِ حَياةٌ). (٩) «لام»: يا لزيد لخالد. (١٠) «من»: خرج من الصّفّ.
٢. حروفى كه اسم ظاهر را جرّ مىدهند:
(١) «تاء»: تاللّه. (٢) «حتّى»: أكلت السّمكة حتّى رأسها. (٣) «ربّ»: ربّ لحد قد صار لحدا مرارا.
(٤) «كاف»: زيد كالأسد. (٥) «مذ»، «منذ»:
سرت منذ غروب الشّمس. (٦) «واو»: و ليل كموج البحر...
٣. حرف «لولا»، كه ضمير را جرّ مىدهد:
لولاه، لولاك.
٤. حرف «كى»، كه فعل را محلاّ مجرور مىكند: كى ما تفعل السّوء.