فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٢٢
نامگذارى مىشود: كتاب. صفت، شامل اين موارد است:
١. اسمهاى مشتقّ مانند اسم فاعل: قاتل؛ اسم مفعول: مقتول؛ صفت مشبّهه: قتيل؛ افعل تفضيل: أعظم؛ صيغۀ مبالغه: قتّال.
٢. اين موارد نيز به اسمهاى مشتق، ملحق مىشود: اسم منسوب اليه: لبنانيّ؛ اسم جامدى كه بر معناى مشتق دلالت كند: رأيت قائدا أسدا؛ يعنى شجاعا؛ و برخى از مصدرهاى ثلاثى غير ميمى: ثقة، عدل، رضى، كه سماعىاند.
٣. مطابقت صفت با موصوف در افراد، تذكير و فروع آن دو، واجب است: امرأة كريمة، رجلان كريمان. هرگاه صفت، مصدر باشد، بايد مذكّر و مفرد بيايد. گاهى برخى از صفات، جمع بسته مىشوند: رجال ثقة و ثقات.
صفت مشبّهه
اسم مشتق و به معناى ثبوت است؛ يعنى وجود صفت در صاحب آن، هميشگى است:
شجاع.
١. از ثلاثى لازم بر وزنهاى سماعى ساخته مىشود: غضبان. ولى اگر بر رنگ، عيب، يا زينت دلالت كند، بر وزن «أفعل» و قياسى، ساخته مىشود: أحمر.
٢. از غير ثلاثى لازم - اگر معناى ثبوت در نظر باشد - بر اوزان اسم فاعل و قياسى ساخته مىشود: طاهر.
٣. اسم مشتقى كه بر صفت مشبّهه به اسم فاعل دلالت كند، سه نوع است: (١)؛ اصيل؛ مشتقى است كه از فعل ثلاثى لازم و متصرّف ساخته مىشود تا بر ثبوت صفت دلالت كند:
فرح از فرح. (٢) ملحق به اصيل؛ مشتقى است كه بر وزن اسم فاعل يا اسم مفعول ساخته مىشود: طاهر القلب، محمود المقاصد.
(٣) مؤوّل به مشتق؛ جامدى است كه با قبول تأويل شدن به مشتق، دلالتى همچون صفت مشبّهه دارد و گاهى به آخر آن «ياء» نسبت، اضافه مىشود: تناولنا شرابا عسلا طعمه، يا عسليّا طعمه.
صلۀ موصول
صله، مدلول موصول را معيّن و معناى اجمالى آن را كامل مىكند و معناى آن را واضح و مفيد مىسازد.
١. صله بايد: (١) جملۀ خبريه باشد: حضر الّذى كان غائبا. (٢) شبه جمله؛ يعنى ظرف يا جار و مجرور باشد: تكلّم الّذى عندك؛ قرأت ما فى الكتاب.
٢. صله، شامل رابط، يعنى ضميرى، است كه به اسم موصول باز مىگردد و در افراد و تذكير و فروع آن دو، با موصول مطابقت دارد و به آن ضمير عائد مىگويند: سعد الّذى أخلص، و اللّذان أخلصا، و الّذين أخلصوا... (١) اگر اسم موصول، خبر براى مبتدا باشد، جايز است كه ضمير عائد، مطابق اسم موصول، غايب باشد:
أنا الّذى حضر. و نيز جايز است كه، مطابق با مبتدا، ضمير عائد، متكلّم و مخاطب باشد: أنا