فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٧٥
بودهاند: دخلت فى البيت، نزلت إلى المدينة...؛ حرف جرّ حذف و اسم، منصوب شده است.
مفعول لأجله (له)
مصدرى منصوب است كه سبب وقوع فعل را بيان مىكند: وقف الجندىّ إجلالا للأمير.
مفعول لأجله، جواب اين سؤال قرار مىگيرد:
لماذا فعل الفاعل فعله؟
١. مفعول لأجله، با اين شروط منصوب مىشود و در غير اين صورت با «لام»، مجرور مىگردد: (١) مصدر باشد: جئت للماء؛ «الماء»، مصدر نيست. (٢) نكره باشد: جئتك للاستفادة؛ «الاستفادة»، نكره نيست. (٣) فعل آن از افعال قلوب باشد: قصدت المدرسة للدّرس؛ «قصدت»، از افعال قلوب نيست. (٤) با عامل خود در زمان، مشاركت داشته باشد:
وعدتك أمس للسّفر غدا؛ مشاركت در زمان وجود ندارد. (٥) با عامل خود در فاعل، مشاركت داشته باشد: أجبت الصّارخ لاستغاثته؛ در فاعل، مشاركت وجود ندارد.
(٦) در لفظ با عامل خود، مخالف باشد: أدّبتك لتأديب أمثالك؛ در لفظ با عامل خود، يكى است.
٢. احكام مختلف مفعول لأجله: (١) جايز است بر عامل خود مقدّم شود: إكراما منحتك جائزة. (٢) در صورت وجود قرينه، حذف عامل آن جايز است: تجنّبا للعدوى، در پاسخ لماذا ابتعدت عن المريض؟ (٣) تعدّد مفعول لأجله جايز نيست. گفته نمىشود:
غفرت لك إشفاقا حرصا عليك. امّا عطف به آن جايز است: اشفاقا و حرصا عليك. نيز بدل آوردن از آن جايز است: مارست الطّبّ حبّا بشفاء المرضى، رغبة فى سلامتهم؛ «رغبة»، بدل از «حبّا» است.
مفعول لأجله - چند مثال
اقسام مفعول لأجله يا مفعول له:
١. بدون «أل» و غير مضاف: لازمت البيت استجماما. غالبا منصوب و گاهى نيز مجرور است.
٢. غير مضاف و همراه با «أل»: أجلس بين الأصدقاء، الصّلح - للصّلح. غالبا مجرور به حرف جرّ و گاهى نيز منصوب است.
٣. مضاف و بدون «أل»: تنزّهت طلب الرّاحة. نصب و جرّ آن جايز است.
^ مجرور به حرف جرّ: مفعول لاجله مىتواند به حرف جرّى غير از «لام» تعليل يا غايت، مجرور شود: (١) «باء»: قتل الجاني بذنبه؛ يعنى بسبب ذنبه. (٢) «من»: ذبت من الشّوق؛ يعنى بسبب الشّوق. (٣) «في»: قتل كليب في ناقة؛ يعنى بسبب ناقة.
مفعول مطلق
مصدرى منصوب است كه پس از فعلى از لفظ خود، براى تاكيد و بيان نوع يا عدد آن ذكر مىشود: قتل الحارس اللّصّ قتلا؛ اصبر صبرا