فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٢٠
ص
ص، صاد
حرف مبنى، شمسى، صحيح، و در حساب ابجد، معادل عدد ٩٠ است. اين حرف جزو حروف بدون نقطه، داراى استعلا و رخوت و نيز حرف صفير است.
صاحب حال
حال، حكمى است براى صاحب حال، همانگونه كه خبر حكمى براى مبتداست.
بنابراين، ارتباط آن با صاحب حال مانند ارتباط خبر با مبتداست. صاحب حال بايد معرفه باشد؛ زيرا محكوم عليه است: عاد القائد ظافرا، گاهى نيز نكره مىآيد؛ به همان دلايلى كه مجوّز ابتداء به نكره است: أتى رجل كريم مبتسما. صاحب حال به سه شكل مىآيد:
١. فاعل: وقف العالم خاطبا فى القوم.
٢. مفعول: شربت الماء صافيا.
٣. مجرور: مررت بزيد راكبا جوادا. حال از مبتدا نمىآيد؛ و در مثال: هذا خطيبا أقدر منه شاعرا، صاحب حال در اوّلى، به اعتبار معنا، بنابر تأويل: أشير إليه، اسم اشاره است، و در دومى ضمير مستتر در خبر است كه فاعل «افعل تفضيل» است.
صارَ
١. فعل ماضى ناقص از «اخوات كان» است و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: و لمّا صار ودّ النّاس خبّا... اين فعل، متصرّف تامّ است.
٢. اگر معناى صيرورت نداشته باشد و براى ثبوت و استقرار به كار رود، فعل تامّ است: صارت القضيّة عند المسؤول.
٣. اخوات متصرّف «كان» عبارتاند از:
أصبح، أضحى، أمسى، بات، صار، ظلّ، كان.
صَباحَ مَساءَ
ظرف زمان است: زرنى صباح مساء. كلمه واحد، مبنى بر فتحه، محلاّ منصوب و مفعول فيه است.
صَبْراً
مصدر فعل «صبر»، مفعول مطلق و منصوب به فتحه براى فعل محذوف خود