فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣١
مجرور به حرف جرّ مىشوند: ذهبنا من هنا إلى هناك.
اسم اِنَّ
«إنّ» بر سر جملۀ اسميه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، منصوب مىسازد: إنّ البرد قارس؛ همچنين خبر را مرفوع مىكند.
١. اگر «أنّ» تخفيف يابد، اسم آن، ضمير شأن محذوف؛ و خبر آن، جمله است: علمت أن الموت قريب.
٢. اسمى كه به اسم «انّ» عطف شده باشد منصوب مىشود، چه پيش از خبر و چه پس از آن واقع شود: إنّ زيدا و سميرا قائمان.
٣. هرگاه خبر «إنّ» ظرف يا مجرور نباشد، بايد پس از «انّ» و اسم آن قرار گيرد. (١) اگر اسم، معرفه باشد، مقدّم ساختن خبر، جايز است: انّ فى الدّار زيدا. (٢) اگر اسم «إنّ» نكرهاى باشد كه ابتداء به آن جايز نباشد، مقدّم داشتن خبر، واجب است: (إِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً) (٣) اگر «لام» ابتداء، همراه اسم باشد، مقدّم داشتن خبر، واجب است: (إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً)
اسم جامد
اسم متصرّفى است كه از چيز ديگرى گرفته نشده؛ يعنى از آغاز به صورت كنونى خود وضع شده است و ريشۀ ديگرى ندارد تا به آن باز گردد، يا متفرّع بر آن باشد. اسم جامد بر دو نوع است:
١. اسم ذات يا عين، كه با حواسّ پنجگانه دريافته مىشود و شامل اينهاست؛ اسم جنس: مرأة؛ اسم علم: مصر، و برخى از اسمهاى مكان و آلت: جرس.
٢. اسم معنا، كه با حواسّ پنجگانه دريافته نمىشود و شامل مصدر مجرّد: شرب و برخى از مصدرهاى ميمى: مطلب است.
اسم جمع
بر جماعت دلالت مىكند و از همان لفظ، مفردى ندارد: جيش، كه مفردش جندى است، خيل، شعب.
١. اسم جمع، وضع شده است تا همانند اسم مفرد، بر مجموع افراد خود دلالت كند:
قوم، كه بر افراد ضمن خود دلالت مىكند.
٢. شيوۀ جمع آوردن اسم جمع، همانند اسمهاى مفرد است: قوم، أقوام، نجم أنجم، ركب أركب.
٣. برخى از اسمها فقط به صورت صيغۀ جمع به كار مىروند، مانند، أبابيل، تعاجيب، تباشير. مفرد و جمع برخى از اسمها يكى است: هجان، دلاص، ولد. برخى از اسمهاى جمع از لفظ خود، مفردى ندارند: نساء، محاسن، مخاطر.
اسم جنس
اسمى است كه در هر فرد از افراد آن