فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٠٠
است: وجيف.
٣. وزن مشترك اسم فاعل و اسم مفعول است و گاهى به معناى اسم فاعل: نصير، و گاهى به معناى اسم مفعول مىآيد: جريح.
٤. وزن صفت مشبّهه از فعل ماضى ثلاثى مجرّد و لازم «فعل» است: شريف.
٥. وزن صفتى است كه مذكّر و مؤنّث آن به يك لفظ آمده است: قتيل.
فِعِّيلٌ
وزن سماعى صيغۀ مبالغه از ثلاثى مجرّد است: صادق، صدّيق.
فَعيلَةٌ
وزنى است كه «ياء» نسبت به آن ملحق مىشود و در اين صورت، «ياء» كلمه، حذف و ما قبل آن مفتوح مىشود: مدينة مدنىّ؛ امّا اگر مضاعف باشد: جليلة جليلىّ، و يا عين الفعل آن «واو» باشد: طويلة طويلىّ، قاعدۀ كلّى دربارۀ آن اجرا مىشود.
فِعّيلَى
وزن سماعى براى مصدر ثلاثى مجرّد است: مسّيسى.
فِقْرَةٌ
فقره (بند يا پاراگراف)، مجموعهاى از جملات به هم پيوسته است كه داراى يك پيام باشد. متن از مجموعه بندهايى تشكيل شده است كه دربارۀ يك موضوعاند.
فَقَطْ
كلمهاى است كه از «فاء» تزيين و «قط» به معناى «لا غير»، تركيب شده است: دفع له مبلغ و قدره خمسة آلاف ليرة فقط.
فَكٌّ
فكّ، در موارد اندك، در جايى كه ادغام واجب است، به كار رفته است. فكّ با حركت دادن حرف اوّل از دو حرف همانند در كلمۀ ادغام شده (مدغم)، ايجاد مىشود. موارد فكّ ادغام:
١. در كلمات نادرى مانند: ألل، ضبب، قطط.
٢. در حالتهاى ويژهاى از تصريف فعل مضاعف: مددت، لن يمددن، لم تمددن، أمددن.
فُلُ، فُلَةُ
لفظ ملازم با نداست و كنايه از مفرد معيّن و به معناى «فلانى» است: يا فل، عمل المرء دليل عقله؛ «فل»، منادا، مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است.
فُلانٌ
اسم كنايه است و با آن از اسم علم مذكّر عاقل، كنايه آورده مىشود: زارنا فلان، مونّث آن «فلانة» است: زارتنا فلانة، و بر حسب