فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٦
٢. غير منصرف: كسره و تنوين نمىگيرد و به ضمّه و فتحه بسنده مىكند: يعقوب في بيروت.
اسم معرب - با حركات
علائم آن، ضمّه، فتحه و كسره است:
١. اسم مفرد؛ با ضمّه مرفوع مىگردد:
الرّجل، با فتحه منصوب مىگردد: الرّجل، و با كسره مجرور مىشود: الرّجل.
٢. جمع مكسّر؛ با ضمّه مرفوع مىگردد:
كتب، با فتحه منصوب مىگردد: كتبا، و با كسره مجرور مىشود: كتب.
٣. جمع مؤنّث سالم؛ با ضمّه مرفوع مىگردد: فتيات، با كسره منصوب و مجرور مىشود: فتيات.
اسم معرب - با حروف
حروف، جانشين حركات است. علائم اين نوع اعراب، «واو»، «الف» و «ياء» است.
١. اسماء خمسه؛ با «واو» مرفوع مىگردد:
أبوك، با «الف» منصوب مىگردد: أباك، و با «ياء» مجرور مىشود: أبيك.
٢. مثنّى؛ با «الف» مرفوع مىگردد: رجلان، با «ياء» منصوب و مجرور مىشود: رجلين.
٣. جمع مذكّر سالم؛ با «واو» مرفوع مىگردد: فلاّحون، با «ياء» منصوب و مجرور مىشود: فلاّحين.
اسم معرفه
اسمى است كه بر چيزى معيّن دلالت كند.
اسمهاى معرفه عبارتاند از:
١. اسمهاى معرب: (١) اسم علم:
إبراهيم. (٢) معرفه به «أل»: الجيش. (٣) مضاف به معرفه: عيد الجيش.
٢. اسمهاى مبنى: (١) ضمير: هى. (٢) اسم اشاره: هذا. (٣) اسم موصول: الّذى. (٤) نكرۀ مقصوده با ندا: يا بطل.
٣. معرفه شدن نكره با «أل» تعريف: ديك، الدّيك؛ يا با اضافه شدن به معرفه: كتاب القواعد.
اسم معنا
اسم متصرّف جامدى است كه بر امر عقلى محض دلالت كند و با حواسّ پنجگانه درك نشود؛ شامل مصدر مجرّد: شرب، و برخى از مصدرهاى ميمى: مطلب؛ در برابر آن، اسم ذات يا اسم عين قرار دارد.
اسم مفعول
اسم مشتق است و بر آنچه كه فعل بر آن واقع شده است دلالت دارد.
١. از ماضى ثلاثى مجرّد مجهول، بر وزن مفعول ساخته مىشود: مظلوم.
٢. از غير ثلاثى، بر وزن مضارع مجهول و با تبديل حرف مضارع به «ميم» مضموم ساخته مىشود: يحقّر محقّر، يتعلّم متعلّم.