فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١١٩
تيئسون، تيئسين، تيئسان، تيئسن. (٣) أيئس، نيئس.
٣. امر: ايئس، ايئسا، ايئسوا، ايئسي، ايئسا، ايئسن.
تصغير
افزودن ياء ساكن پس از دومين حرف اسم معرب است؛ براى بيان تقليل، يا تحقير، يا اظهار دوستى كردن: دريهمات، شويعر، بنيّ.
١. حكم اسم مصغّر اين است كه حرف نخست آن مضموم و حرف دوم آن مفتوح شود و با يكى از وزنهاى اسم مصغّر مطابقت كند:
(١) از ثلاثى، فعيل: رجل رجيل. (٢) از رباعى، فعيعل: مطعم مطيعم. (٣) از خماسى، فعيعيل:
منشار منيشير.
٢. اسم علم مركّب اسنادى، مصغّر نمىشود، ولى بخش نخست علم مركّب اضافى و مزجى، مصغّر مىشود و بخش دوم آن به حال خود باقى مىماند: عبيد اللّه.
تعجُّب
يكى از معانى دو حرف: لام، و ما است، و براى نشان دادن تأثّر نفس از آنچه سببش پنهان است، مىآيد: للّه درّه من شاعر. ما أجمل الرّبيع.
تعجّب - تعجّب و كلام
دو صيغۀ تعجّب در ابتداى كلام قرار مىگيرند و هيچ معمولى بر آن دو پيشى نمىگيرد، و بين دو فعل تعجّب و دو مفعول آنها هيچچيز، جز ظرف و مجرور به حرف - كه به فعل متعلّقاند - فاصله نمىشود: ما أحسن بالرّجل أن يصدّق! أقبح به أن يكذب! گاهى در كلام فصيح مواردى آمده است كه بر جواز فاصله شدن ندا ميان آن دو دلالت مىكند: أعزز علىّ أبا اليقظان أن أراك صريعا مجدّلا.
تعجّب - سماعى
روش تعجب، كلّى است و تعريف و ضابطهاى ندارد و به توانايى متكلّم وانهاده مىشود و فهم آن به يارى قرينه است: للّه درّه شاعرا، سبحان اللّه، واها له، يا لها حسرة.
تعجّب - قياسى
تعجّب دو صيغه دارد: ما أفعله، أفعل به. اين دو فعل جامدند و فقط به صورت مفرد به كار مىروند.
١. گاهى نيز تعجّب با اسمهاى گوناگون تعجّب، بيان مىشود: يا لها حسرة.
٢. دو صيغۀ تعجّب از چيزى ساخته مىشوند كه افعل تفضيل از آن ساخته مىشود:
ما أجمل الوردة؛ «الوردة»، مفعول به است. أكرم بها أرضا؛ «أرضا»، تمييز است.
٣. گاهى وزن «فعل» براى ساختن تعجّب به كار مىرود: حسن فلان!
٤. شروط متعجّب منه: (١) بايد معرفه