فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٣٨
نصب مىدهد: كتب التّلميذ رسالة. فعل متعدّى دو نوع است: فعلى كه بدون واسطه، به مفعول به مىپيوندد؛ و فعلى كه به واسطۀ راههاى متعدّى كردن، به مفعول به مىپيوندد.
١. راههاى متعدّى شدن فعل لازم:
(١) آوردن همزۀ تعديه بر سر آن: أحضر الطّبيب الدّواء. (٢) مضاعف كردن عين الفعل آن: كرّم الملك الأبطال. (٣) با حرف جرّ: رغب الولد فى العلم. (٤) با ظرف: جلس الرّجل تحت الشّجرة.
٢. فعل متعدّى اگر براى «مطاوعه» ساخته شود، به فعل لازم تبديل مىشود: جمّعته فاجمع. اوزان «مطاوعة» بر معناى مجهول دلالت مىكند: اجتمع به معناى جمع است.
٣. همۀ راههاى متعدّى كردن در يك فعل جمع نمىشوند. گفته نمىشود: جلست بزيد، و بسيار نادر است كه تمام راههاى تعديه در يك فعل ديده شود: ارجعته و رجعت به. فعل متعدّى، ضمير (ه) را قبول مىكند: حرمه، راقه، ظنّه، جعله، وعده، أعطاه...
متعدّى دو مفعولى
برخى از فعلهاى متعدّى، دو مفعول را نصب مىدهند كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست.
١. فعلهايى كه بيشتر به كار مىروند عبارتاند از: أسكن، اطعم، اعطى، رزق، زوّد، سقى، كسا: كسا أخوك الفقير ثوبا. شمار بسيارى از فعلها نيز در اين دسته جاى دارند كه ضبط آنها مشكل است و مشهورترين آنها عبارتاند از: إستصنع، أنسى، أنشد، جزى، حبّب.
٢. گروه ديگرى از افعال، دو مفعول را نصب مىدهند كه به جاى مفعول دوم آنها مىتوان مجرور نهاد: (١) إختار: (اِخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً) - من قومه. (٢) استغفر:
أستغفر الله ذنبا - من ذنب. (٣) أمر: تأمرون الناس خيرا - بالخير. (٤) دعا: دعوته زيدا - بزيد. (٥) زوّج: زوّجته هندا - بهند. (٦) سمّى:
سمّيته زيدا - بزيد. (٧) صدق: (لَقَدْ صَدَقَكُمُ اَللّهُ وَعْدَهُ) - فى وعده. (٨) كنّى: كنّيته ابا عبد اللّه - بأبي عبد اللّه. (٩) كال: كلت زيدا زيتا - لزيد.
متعدّى سه مفعولى
فعلهاى متعدّى سه مفعولى، پس از گرفتن فاعل و مفعول اوّل، بر سر جملۀ اسميّه در مىآيند و مبتدا و خبر را با هم، به عنوان دو مفعول ديگر خود، نصب مىدهند: ارى العالم النّاس السّفر سهلا. تعداد آنها هفت فعل است:
أخبر، أرى، اعلم، أنبأ، حدّث، خبّر، نبّأ.
متعَلَّق جرّ
حرف جرّ، به فعل يا به مشتق از فعل، تعلّق دارد؛ زيرا اسم مجرور را به آن دو مرتبط مىسازد، متعلّق يا مذكور است: جئت الى المدرسة، و يا در تقدير است: رأيت الّذي على