فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٤١
جَر
حالتى از اعراب است كه به حركت دادن آخر كلمه با كسره و يا علامتهاى اعرابى جانشين آن، حكم مىكند، و اين حالت، بر اثر عوامل لفظى، مانند حرف جرّ و مضاف، يا عوامل معنوى، مانند تبعيّت است: مررت بزيد رجل السّاعة.
جرّ اسم
ايجاد حالت خفض در اسم است. خفض در لغت، ضدّ رفع است و در اصطلاح نحوى، همان جرّ است؛ يعنى كشيدن اسم به سوى توضيح معنا و زيبا ساختن كلام.
١. جرّ، يا ظاهرى است يا مقدّر و يا محلّى:
ذهبت إلى المنزل، ذهبت الى منزلي، ذهبت إلى هذا المنزل.
٢. اسمهاى مجرور، در آخر خود، علامت جرّ دارند و با حركات يا حروف، اعراب مىپذيرند: (١) با كسره: اسم مفرد، جمع مكسّر، جمع مؤنّث سالم. (٢) با فتحه: اسم غير منصرف. (٣) با «ياء»: اسماء خمسه، مثنّى، جمع مذكّر سالم.
٣. اسم در سه موضع، مجرور مىشود:
(١) هرگاه پس از حروف جرّ قرار گيرد: ذهب الى المنزل. (٢) هرگاه مضاف اليه باشد: معلّم المدرسة. (٣) هرگاه تابع اسم مجرور باشد:
ذهب الى المنزل الكبير.
جَزاء
در زبان عربى، روش شرط ناميده مىشود و قوام آن، به ادات شرط و دو فعل است، كه فعل اوّل، فعل شرط و فعل دوم، جواب شرط ناميده مىشود، كه به آن جزاء شرط نيز مىگويند. هرگاه شرط قرار دادن جواب شرط، محال باشد، واجب است «فاء» بر جواب شرط درآيد و در اين حال، فعل جواب، مرفوع مىشود و جزم آن محال است. به اين حرف، «فاء» جزاء يا «فاء» جواب يا «فاء» ربط جواب شرط مىگويند.
جزم
حالتى از اعراب است كه به قطع آخر فعل مضارع با سكون يا علامتهاى اعرابى جانشين آن، حكم مىكند، و اين حالت، بر اثر عواملى مثل شرط و جواب، امر، نهى، نفى و استفهام و...، است: من يطلب يجد. إن تتعلّموا تتقدّموا. أنّى يأت صاحب المال يكرم.
جزم به سبب طلب
هرگاه فعل مضارع در جواب طلب باشد، با «أن» مقدّر، مجزوم مىشود:
١. در جواب امر، نهى، نفى، استفهام، تمنّى، ترجّى يا عرض: اطلب تجد، فعل مضارع، مجزوم است.
٢. بدون «فاء» يا «واو» ى كه با تقدير «أن» مصدرى، ناصب مضارعاند: اجتهد فتنجح، فعل