فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٥٨
١. حرف ابتداء است و به دنبال آن جملۀ اسميّه يا فعليه مىآيد: فوا عجبا حتّى كليب يسبّني.
٢. حرف استثناء و به معناى «إلاّ» است:
ليس الاحسان جودا حتّى تحسن بكلّ ما تملك. پس از آن، فعل مضارع به «ان» مقدّر، منصوب است.
٣. حرف تعليل و به معناى «لام» تعليل است: اعمل الخير حتّى تدخل الجنّة. فعل مضارع به «أن» مقدّر، منصوب مىگردد.
٤. حرف عطف و به منزلۀ «واو» است، و معطوف، ظاهر و بخشى از معطوف عليه و مفرد است، نه جمله: أكلت السّمكة حتّى رأسها؛ معطوف، مأكول است.
٥. حرف غايت است: أكلت السّمكة حتّى رأسها؛ مجرور، غير مأكول است. همچنين «حتّى»، جملۀ مضارع را به سبب «أن» مقدّر، منصوب مىسازد: درست حتّى أنجح.
حَجا
١. فعل متعدّى دو مفعولى است، از افعال قلوب و به معناى رجحان و برترى است. پس از گرفتن فاعل، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول خود، منصوب مىكند: حجوت المشروع قائما.
٢. اگر به معناى رجحان و برترى نباشد، فعل متعدّى يك مفعولى است: حجت الرّيح السّفينة - ساقتها.
٣. افعال رجحان عبارتاند از: جعل، حجا، حسب، خال، زعم، ظنّ، عدّ، هبّ، و آنها را «اخوات ظنّ» ناميدهاند.
حَدَّثَ
١. فعل متعدّى سه مفعولى است. پس از گرفتن فاعل و مفعول اوّل، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول ديگر خود، منصوب مىكند: حدّثت الصّديق الرّحلة طيّبة.
٢. غالبا مجهول مىآيد؛ به گونهاى كه مفعول اوّل، به عنوان نايب فاعل، مرفوع مىشود، و جملۀ اسميه، منصوب باقى مىماند: حدّث الصّديق الرّحلة طيّبة.
٣. افعالى كه سه مفعول را منصوب مىسازند عبارتاند از: أخبر، أرى، أعلم، أنبأ، حدّث، خبّر، نبّأ، و «اخوات أرى» ناميده مىشوند.
حِذَاء
اسم دائم الاضافه، ظرف مكان و ملحق به جهات ستّ (ششگانه) است.
١. اگر مضاف باشد، معرب، مفعول فيه و منصوب است: تقع المدرسة حذاء.
٢. اگر از نظر لفظ، و نه معنا، اضافه منقطع شود، مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است: تقع المدرسة حذاء.